امام خمینی رحمت الله علیه : بسیج میقات پابرهنگان و معراج پاك اندیشه اسلامی است .

غنچه‌‌ی پرپری که باب‌الحوائج می‌شود

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 6 مهر 1396-03:47 ب.ظ




خونِ علی اصغر (علیه السلام) هم مصداقِ «کلمه‌‌ی طیّبه خدا» است که به سوی خدا بالا رفت: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ...»


 غنچه‌‌ی پرپری که باب‌الحوائج می‌شود

برای آدمیزاد، جز نور، مبدأ و مقصدی نیست. بماند که بسیاری، درگیر هندسه ذهن شده، از مقصد بازمی‌مانند. در ظلمات اسیر و از پرواز جا می‌مانند. اما حسابِ نظربازان از این تاریکی‌ها جداست. فرقی ندارد، سوره کوثر که باشی، همین که خون خدا در رگ‌هایت در تب و تاب باشد، مایه‌ی نجاتی! شش ماهه هم که باشی، پیر طریقتی! مگر ندیدیم عیسی بن مریم را؟ که پروردگارش، به او آبرو بخشید، علم و حکمتش آموخت و مقرّب خویش ساخت، در حالیکه در گهواره بود.[1] بر او برکت فروفرستاد و او را بابِ حوائج امت گردانید: «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ  قَالُواْ كَیْفَ نُكلَِّمُ مَن كاَنَ فىِ الْمَهْدِ صَبِیًّا قَالَ إِنىّ‏ِ عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَئنىِ‏َ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنىِ نَبِیًّا وَ جَعَلَنىِ مُبَارَكا أَیْنَ مَا كُنتُ وَ أَوْصَانىِ بِالصَّلَوةِ وَ الزَّكَوةِ مَا دُمْتُ حَیًّا وَ بَرَّا بِوَالِدَتىِ وَ لَمْ یجَْعَلْنىِ جَبَّارًا شَقِیًّا.[2] مریم‏ به سوى مسیح اشاره كرد. پس مردم گفتند: چگونه با كسى كه نوزادی در گهواره است سخن بگوییم؟ پس مسیح (لب به سخن گشود و) گفت: منم بنده خدا، (همان خدایی که) به من كتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است، و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زنده‏ ام به نماز و زكات سفارش كرده است، و مرا نسبت به مادرم مهربان كرده و بدبخت و زورگو قرارم نداده است.»
این از اراده خداست. خدایی که پیراهنِ بی‌ جان یوسف را باب رحمت برای پدر می‌ خواند.[3]
گاهی دیگر، آن صندوقی که موسای شیرخواره (علیه السلام) در آن به نیل انداخته شد را بابِ حوائج امت می‌ نامد و به واسطه آن، آرامش خود را بر انبیای بنی اسرائیل فرو می‌ فرستد.[4] و نیز زمزم (قدمگاهِ اسماعیلِ شیرخوار) را مایه برکت و خیرِ امت‌ ها قرار می‌ دهد. آن پروردگاری که یحیای شیرخوار را مایه عزت و روشنی چشمِ زکریا گردانید.[5] خدایی که حجر الاسود را... یک سنگ را مایه برکت می‌ نامد و قدمگاه ابراهیم (علیه السلام) را نماد و مَظهَر و مُظهِر حقیقت می‌ خواند و مسلمین را امر می‌ کند که این قدمگاه را جایگاه نماز خود قرار بدهید.[6] پس مانعی نیست که خدای حسین (علیه السلام)، از ذریه ابراهیم، بابِ حوائج قرار دهد. همان گونه که در قرآن وعده داد.[7]

غنچه پرپر شده‌ی بوستان حسین

علی اصغر (علیه السلام) یا همان طفلِ رضیع (شیرخوار) فرزند امام حسین (علیه السلام) بود که طبق اسناد تاریخی، در کربلا به شهادت رسید. طبق مقاتل، هنگامی که اباعبدالله، این فرزند را در آغوش گرفته بودند، و با دشمنان سخن می‌ گفتند، تیرى از سوی حرمله آمد و گوش تا گوش، حلقوم على اصغر را درید. امام حسین (علیه السلام) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.[8]
در حدیث امام محمد باقر (علیه السلام) آمده است که حتی یک قطره از این خون به زمین بازنگشت.[9] در «زیارت ناحیه مقدسه» و دیگر زیارتنامه‌های مربوط به شهدای کربلا درباره این كودك شهید، آمده است: «السَّلَامُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ الطِّفْلِ الرَّضِیعِ الْمَرْمِیِّ الصَّرِیعِ الْمُتَشَحِّطِ دَماً الْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِی السَّمَاءِ الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فِی حَجْرِ أَبِیهِ لَعَنَ اللَّهُ رَامِیَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِلٍ الْأَسَدِیَّ وَ ذَوِیه...[10]سلام بر بنده خدا، فرزند حسین، همان طفل شیرخوار، همان که تیر بر او اصابت کرد، و بر زمین افتاد، و در خون غلتید. همان که خونش در آسمان بالا رفت. همان که با تیر ذبح شد، در حالیکه در آغوش پدر بود. و خدا لعنت کند، قاتل او حرملة را...» و نیز در یكى از زیارتنامه‏ هاى عاشورا آمده است: «وَ عَلَى وُلدِكَ عَلىّ الأصغَرِ الّذى فُجِعَت بِه...[11] و سلام بر فرزند تو، علیّ اصغر که آن گونه فاجعه‌ ای در حق او رخ داد...»

یک کرامت: یک نشانه

شاید والاترین کرامت و عالی‌ ترین نشانه درباب طفل شیرخوار حسین (علیه السلام)، کلامی از امام محمد باقر (علیه السلام) باشد که فرمودند، وقتی ابا عبدالله خونِ گلوی علی اصغر را به سوی آسمان پرتاب کردند؛ «فلم یسقط من ذلك الدم قطرة إلى الأرض.[12] حتی یک قطره از آن خون به زمین بازنگشت.» و این آیتی از آیاتِ خدا و پیامی از سوی خداوندِ تنزیل و وحی است که طفل شیرخوارِ حسین (علیه السلام)، همچون مسیح، باب حوائجِ امت است. همانگونه که عیسی بن مریم درحالی که در گهواره بود «کلمه‌ ای از سوی خدا» نامیده شد،[13] خونِ علی اصغر (علیه السلام) هم مصداقِ «کلمه‌‌ی طیّبه خدا» است که به سوی خدا بالا رفت: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ...»[14]

کرامتی دیگر، نشانه‌ای دیگر...

مرحوم سید عبدالرزاق الموسوی (مشهور به مقرّم) از علمای بنام معاصر در نجف اشرف، نقل می‌ کند: «پرتوى از نور الهى، بر گرد آورنده و مؤلف این گوهرهاى درخشان، تابیدن گرفته است كه تفصیل آن چنین است: به آستان آن بزرگوارى كه سرشار از عظمت قدسى است، منزل كردم و بدان جناب بلند مرتبه و منیع پناه بردم. روزى كه دریافتم هیچ یك از وسایل پزشكى نمى ‏تواند بیمارى مرا درمان كند، شش سال از دردى كه در كمر و ساق پا تا پشت پایم احساس مى‏ كردم، مى‏ گذشت تا جایى كه گاهى در نماز به اشارت، ركوع مى‏ كردم و راه رفتن تا حرم مطهّر براستى برایم مشكل شده بود... تا آن كه پس از زیارت اربعین، راهى مرقد مقدّس شدم، به قصد پناهندگى؛ زیرا كه او پناهگاه بنده و بازگشت گاه اوست به سوى مولا و سرورش.
از شیعه، چه جاى شگفتى، اگر به آستان امامش پناه برد و بر خواسته‏ اش اصرار ورزد. این، فرمایش صادق اهل بیت است كه «شِیعَتَنَا خُلِقُوا مِن فَاضِلِ‏ طِینَتِنَا... شیعیان ما از اضافه گل ما آفریده شده‏ اند. پس با ما خویشاوندى دارند؛ براى شادى ما خوشحال و براى اندوه ما، محزون مى ‏شوند. آنان در راه ما آزار مى ‏بینند، از همین رو، درد ایشان ما را متألم مى ‏كند و هر صبح و شام ما را به مهربانی بر آنان وامى ‏دارد». ده روز مقیم كاظمین شدم و به ایشان متوسّل گشتم. امّا نسیمى از عنایات قدسى آن حضرت بر من وزیدن نگرفت و از تحصیل بهبودى مأیوس شدم.
هنگام فجر، نزدیك ضریح رفتم و همراه با ناراحتى، در حالى كه خود نمى ‏دانستم چه بر زبان مى ‏آورم، شكوه‏ ها كردم. سپس كمر و پایم را به قبر مالیدم و جدّ بزرگوارش حضرت امام موسى كاظم علیه الصلوة و السلام و نیز حضرت على اصغر شیرخوار دشت كربلا را شفیع قرار دادم. بعد از حرم خارج شدم و به قصد عیادت از یكى از برادرانم، از بازار استر آبادى گذشتم. از احساس نكردن درد، گمان كردم به دلیل راه نرفتن روى آن پا و طبعا وارد نشدن فشار بر آن است. قدرى بررسى كردم و بیش از دو ساعت راه رفتم... از آن لحظه تا كنون كه بیش از ده سال مى‏ گذرد، هیچ دردى احساس نكرده‏ ام. و این، نه شگفت است از امامانى كه خداوند آنان را رحمت بى‏ دریغ براى همگان قرار داده است و به یمن وجود ایشان به بندگان، روزى مى ‏رسد، و زمین، سبزه‏زار گیاه و گل مى‏ شود و كوه‏ ها بر سینه آن استوار مى‏ ماند، كه اگر نبودند، زمین اهل خویش را فرو مى ‏بلعید.»[15]
یکی از شاگردان شیخ جعفر مجتهدی (رضوان الله علیه) نقل می‌کردند: «روزی درخدمت آقای مجتهدی بودم ایشان در حالی كه بسیار منقلب بودند، تعریف كردند. چند سال پیش كه در قم بسر می‌بردم روز عاشورا به شدت مریض بودم و به طوری درد سراسر وجودم را فرا گرفته بود كه نمی‌توانستم از رختخواب برخیزم. طبق معمول همه ساله در آن روز هم مراسم عزاداری در منزل برپا بود. در همان هنگام با حال سختی كه داشتم متوسل به حضرت علی‌اصغر (علیه‌السلام) شدم و حالتی به خصوص برایم پیدا شد و صحنه‌هایی را مشاهده كردم. از جمله دیدم سقف اتاق شكافته شد و نور عجیبی از آسمان به طرفم آمد به حدی آن نور شدید بود كه از شدت آن چشمانم را بستم و بعد از چند لحظه كه چشمانم را باز نمودم و سرم را بالا آوردم دیدم بانویی در حالی كه طفلی را در آغوش دارند در مقابلم نشسته‌اند. در همان حال به من فهماندند كه آن دو بزرگوار حضرت رباب و حضرت علی‌اصغر (علیهما‌السلام) می‌ باشند.سپس ایشان فرمودند: آقای جلالی هر چه كه دارم و به هر كجا كه رسیده‌ام از ناحیه حضرت علی‌اصغر (علیه‌السلام) و توسل به ایشان بوده است».[16]
پی نوشت ها:
[1]. آل عمران: 45-46 ؛ مائده: 110
[2]. مریم: 29-32
[3]. یوسف: 96
[4]. طه: 39 ؛ بقره: 248
[5]. مریم: 12
[6]. بقره: 125
[7]. مریم: 58
[8]. جواد محدثى، ‏فرهنگ عاشورا، قم: نشر معروف، 1417 ه.ق، ص 321.
[9]. سید على بن موسى بن طاوس، لهوف، ترجمه سید ابوالحسن میر ابوطالبى‏، قم: انتشارات دلیل ما، 1380، ص 150
[10]. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بیروت، 1404 هجرى قمری، ج 45، ص 66 و همچنین ج 98، ص 269
سید على بن موسى بن طاوس، إقبال الأعمال، دار الكتب الإسلامیة تهران، 1367، ص 574.
[11]. سید على بن موسى بن طاوس، همان، ص 571.
[12]. علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج 45، ص 46 ؛ سید على بن موسى بن طاوس، اللهوف، تهران: انتشارات جهان، 1348، ص 117.
[13]. آل عمران: 45
[14]. فاطر: 10
[15]. عبد الرزاق مقرّم، ‏نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد علیه السلام‏، مشهد: بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1382، ص 70-71.
[16]. حمید سفیدآبیان، لاله‌ای از ملکوت: سیری در زندگی عارف بالله و عاشق دل سوخته اهل بیت علیهم‌السلام آقای حاج‌ شیخ ‌جعفر مجتهدی، قم: نشر مهر قائم، 1380، ص173



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
/