امام خمینی رحمت الله علیه : بسیج میقات پابرهنگان و معراج پاك اندیشه اسلامی است .

دهه فجر مبارك

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 12 بهمن 1395-03:34 ب.ظ

http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Fajr/fajr-93.jpg

 

پرسش و پاسخ هایی پیرامون انقلاب اسلامی

 
1- پى آمدها و دست آوردهاى انقلاب اسلامى چه بود؟

در بهمن ماه 1357 خورشیدى، تحولى بزرگ و شگرف و از دیدگاه امام امت، «معجزه ى الهى» در تاریخ ایران و جهان اسلام و حتى جهان بشریت رخ داد كه همه ى اندیشمندان و تحلیل گران علوم سیاسى، تاریخ نگاران و سیاست مداران دنیا را به شگفتى واداشت; زیرا هیچ یك از آنان، حتى سازمان هایى كه به انبوه اطلاعات حسّاس و سرّى دسترسى داشتند، نتوانستند رخ دادن انقلاب اسلامى ایران را در چنین زمان و موقعیّت منطقه اى و در این شكل و ماهیّت، پیش بینى كنند.
تاكنون درباره ى اهمیت انقلاب، پژوهش هاى فراوانى انجام شده و هر كس به فراخور دانش و توان فكرى خود در این باره سخن گفته است، ولى مهم ترین نكته در این انقلاب، پیروزى مكتب، ایدئولوژى و فرهنگ اسلام در همه ى جنبه هاى ایدئولوژیك، سیاسى و فرهنگى بود و در یك كلام باید گفت این انقلاب، انقلاب اسلامى بود.
بررسى پى آمدها و دست آوردهاى انقلاب اسلامى به پژوهش مفصّل و تحلیل مستقل نیاز دارد كه در گنجایش این بحث نیست. این گفتار به طور فشرده به مهم ترین دست آوردها و بازتاب هاى انقلاب مى پردازد.
- دست آوردهاى انقلاب اسلامى در داخل كشور
دست آوردهاى داخلى را در چهار محور سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى مى توان بررسى كرد:
الف ـ دست آوردهاى سیاسى
1. سرنگونى نظام شاهنشاهى
بیست و پنج قرن حاكمیت نظام شاهنشاهى بر ایران، معیارهایى را بر این كشور حاكم ساخته بود كه در هیچ یك از آن ها، سعادت، عزّت و سربلندى ملّت جایى نداشت. در فرهنگ مردم، نظام شاهنشاهى با زور، زر، تزویر، فساد، حق كشى و بى عدالتى و در یك كلام، ضدارزش ها مترادف بود كه هر یك از آن ها براى به تباهى كشاندن سرنوشت یك ملت، كافى است.
از یك سو، رژیم پهلوى به پندار حاكمیّت 2500 ساله ى نظام شاهنشاهى بر ایران، حیات و دوام خود را سنّت قطعى و محتوم تاریخى مى دانست. از سوى دیگر، سرمایه گذارى هاى امریكا و غرب در ایران، رژیم شاه را چنان مقتدر و مسلّح ساخته بود كه هرگونه تصوّر تزلزل یا سقوط آن را ناممكن مى ساخت. با این حال، انقلاب اسلامى در عینى ترین دست آورد خود، این نظام را درهم كوبید و نهال طیبه ى «استقلال، آزادى و جمهورى اسلامى» را در این كشور آبیارى كرد.
2. استقرار نظام جمهورى اسلامى
نظام هاى رایج سیاسى در نظریه هاى اندیشمندان جهان ریشه دارد كه در طول تاریخ بر اساس نیازهاى مقطعى، به آن دست یافته اند. براى نمونه، پس از تجربه ى قرون وسطى در اروپا و حاكمیت زورمدارانه ى كلیسا به نام دین، «لیبرال دموكراسى» غرب، راه كارِ كنار نهادن دین و ناكارآمد جلوه دادن آن را برگزید. در این رهگذر، با اثرپذیرى اندیشمندان مسلمان از این نظریه، كم كم اسلام به مجموعه اى از احكام فردىِ بى تأثیر و كم محتوا تبدیل شد كه در سرنوشت اجتماعى بشر هیچ نقشى نداشت.
انقلاب اسلامى، حاكمیت اسلام و ارزش هاى اسلامى را در قالب نظام جمهورى اسلامى پدید آورد و با تبلور یافتن جنبه هاى سیاسى احكام اسلام در قانون اساسى، دگرگونى هاى كلى در اصول، جهت گیرى ها و سیاست هاى داخلى و بین المللى كشور رخ داد. دو مورد از مهم ترین دگرگونى ها عبارت است از:
الف ـ شكل گیرى نظام مبتنى بر ولایت فقیه.
ب ـ افزایش نقش مردم در تعیین سرنوشت خویش با گسترش آزادى هاى سیاسى در جامعه.
3. افزایش آگاهى و بینش سیاسى مردم
دور نگه داشتن مردم از مسایل و واقعیت هاى جامعه، از سیاست هاى رژیم هاى نامشروع، براى تداوم حیات خویش است. رژیم پهلوى نیز با پى گیرى همین هدف، مى كوشید بینش اجتماعى و سیاسى مردم افزایش نیابد و جامعه هم چنان در بى خبرى و بى تفاوتى به سر برد.
با پیروزى انقلاب اسلامى، افزایش آگاهى ها و تقویت بینش سیاسى مردم به عنوان اصلى مهم در قانون اساسى جمهورى اسلامى، سرلوحه ى برنامه ریزى هاى كشور قرار گرفت. بدین ترتیب، مردم به منزله ى صاحبان اصلى انقلاب و ولىّ نعمت نظام، با ایده ها و آرمان هاى خویش به یارى حكومت اسلامى شتافتند.
4. استقلال و دگرگونى اصول سیاست خارجى
یكى دیگر از مهم ترین دست آوردهاى انقلاب اسلامى، استقلال سیاسى در كشورى است كه به گواهى تاریخ، دست كم در دوران معاصر همواره زیر نفوذ قدرت هاى استعمارى و بیگانه بوده است. پس از جنگ جهانى دوم و صف بندى بلوك غرب و شرق، امریكا به صورت قدرت خارجى بى رقیب در عرصه ى سیاست و اقتصاد ایران درآمد، به گونه اى كه سفیر امریكا در ایران به نزدیك ترین مشاور شاه و دربار تبدیل شد. امام خمینى(رحمهم الله) در وصف دولت شاهنشاهى ایران مى فرمود:
یك مملكتى كه استقلال ندارد و وابسته به غیر است و همه اش به عمل ایشان (یعنى شاه) وابسته به غیر شده، به این نمى شود گفت یك مملكت متمدن.[1]
بارى، آرمان استقلال طلبى مردم در زمان انقلاب در شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» تبلور یافت و پس از پیروزى انقلاب اسلامى در كلام امام خمینى و متن قانون اساسى نمودار شد:
سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران براساس نفى هرگونه سلطه جویى و سلطه پذیرى، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضى كشور، دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر و روابط صلح آمیز با دول غیر محارب استوار است.[2]
ب ـ دست آوردهاى فرهنگى
رژیم پهلوى، برنامه ى ایده آل خود را براى آینده ى ایران بر پایه ى استقرار رژیمى به سبك غرب بنا نهاده بود. در پرتو این سیاست، معیارها و ارزش هاى غربى در عرصه هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ایران حكم فرما شد و كشور به سوى فراموشى تاریخ گذشته و ارزش هاى دینى و اسلامى خویش پیش رفت. الگوى استعمار و استبداد بر «استحاله ى فرهنگى» ایران پایه ریزى شده بود و براى تحقق این هدف شوم، عرصه هاى گوناگون اجتماع مانند: هنر و ادبیات، سینما، تئاتر، رادیو و تلویزیون، مطبوعات، كتاب، سیستم آموزش كشور، مدارس، دبیرستان ها، دانشگاه ها و ... به كنترل ارزش هاى غربى درآمد. «افكار عمومى به ویژه نوجوانان وجوانان در معرض بمباران تفرقه و ترویج ابتذال و اباحى گرى قرار گرفت تا بدین وسیله، هویت اسلامى ـ ملى به فراموشى سپرده شود و فرهنگ غرب به طور تمام عیار پذیرفته شود».[3]
انقلاب اسلامى كه در درجه ى اول، یك انقلاب فرهنگى بود، با تعمیم خود باورى فرهنگى و گسترش شعایر دینى، زمینه را براى تقویت پایه هاى ایمانى مردم، كاهش بزه كارى و خطاهاى اجتماعى و پرورش نسل هاى خودباور فراهم كرد. هم چنین با عمومى كردن آموزش در سطح جامعه و افزایش سطح علمى دانش آموختگان، به رشد استعدادها و شكوفایى قدرت ابتكار مردم به ویژه جوانان، یارى رساند. افزون بر آن، با دگرگون ساختن نگرش زن مسلمان به خود و محیط پیرامون خویش، وى را به بازیابى جایگاه و نقش واقعى زنان ایرانى در خانواده و جامعه فراخواند.
ج ـ دست آوردهاى نظامى
انقلاب اسلامى، با بسیج مردم به پیروزى رسید و با پشتیبانى آنان توانست از جنگ تحمیلى گسترده و تحرك هاى تجزیه طلبانه، سربلند بیرون آید. بدین ترتیب، جمهورى اسلامى به ثبات و امنیت ملى و اعتبار بین المللى دست یافت.
بحث را با سخن امام خمینى(رحمهم الله) درباره ى دست آوردهاى دفاع مقدس به پایان مى بریم. ایشان فرموده است:
در یك تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب... باید عرض كنم كه انقلاب اسلامى ایران در اكثر اهداف و زمینه ها موفق بوده است... حتى در جنگ، پیروزى از آنِ ملت ما گردیده و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات، چیزى به دست نیاوردند. البتّه اگر همه ى علل و اسباب را در اختیار داشتیم، در جنگ به اهداف بلندتر و بالاترى مى نگریستیم و مى رسیدیم، ولى این بدان معنى نیست كه در هدف اساسى خود كه همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود، مغلوب خصم شده ایم. هر روز ما در جنگ بركتى داشته ایم... ما انقلاب مان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم. ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم. ما در جنگ، پرده از چهره ى تزویر جهان خواران كنار زدیم. ما در جنگ، دوستان و دشمنان مان را شناخته ایم. ما در جنگ، به این نتیجه رسیده ایم كه باید روى پاى خودمان بایستیم. ما در جنگ، ابهّت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم. ما در جنگ، ریشه هاى انقلاب پربار اسلامى مان را محكم كردیم. ما در جنگ، به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم كه علیه تمامى قدرت ها و ابرقدرت ها سالیان دراز مى توان مبارزه كرد... تنها در جنگ بود كه صنایع نظامى ما از رشد آن چنان برخوردار شد و از همه مهم تر، استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت.[4]
- دست آوردهاى انقلاب اسلامى در خارج از كشور
انقلاب اسلامى افزون بر دست آوردهاى داخلى، پى آمدهاى مهمى نیز براى بشر امروز و محرومان جهان به ارمغان آورد كه در مسایل استراتژیك جهان، بازتاب گسترده اى داشته است. اینك به طور گذرا، از آن ها یاد مى كنیم:
الف. جهان اسلام و مسلمانان جهان
1. تجدید حیات اسلام به عنوان نظام سیاسى برتر
2. ظهور جنبش ها و احزاب اسلامى و اصول گرایى اسلامى
3. پى ریزى یك قطب قدرت جهانى در دنیاى اسلام
ب. دیگر جهانیان
انقلاب اسلامى از یك سو سبب روى آوردن مردم جهان به دین، رشد گرایش هاى معنوى و تضعیف اندیشه هاى مادى گرایانه شد و از سوى دیگر، به الگوى مبارزه ى مردم ستم دیده در مناطق گوناگون جهان تبدیل گشت. براى مثال، پس از پیروزى انقلاب اسلامى، «الهیات رهایى بخش» به معناى پناه بردن مردم به كلیسا براى رهایى از مشكلات اجتماعى و سیاسى، در امریكاى لاتین رشد كرد و شمار انجمن هاى مسیحى سیاسى، افزایش چشم گیرى یافت.[5]
گفتنى است افزون بر دست آوردهاى یاد شده، پیروزى انقلاب اسلامى در مسایل استراتژیك منطقه اى و جهانى، بازتاب گسترده اى داشته كه ورود به آن از حوصله ى این گفتار خارج است.
پی نوشتها:
[1]. صحیفه ى نور، ج 2، ص 407.
[2]- قانون اساسى، اصل 152.
[3]. غرب زدگى، جلال آل احمد، تهران، رواق، 1365، ص 217.
[4]. صحیفه ى نور، ج 21، ص 94.
[5]. براى آگاهى بیشتر ر.ك: فیدل كاسترو و مذهب، گفتوگوى فیدل كاسترو با كشیش فرى بتو، برگردان: حسن پستا و سیروس طاهباز، تهران، نشر همبستگى، چ اول، 1367; كلیساى شورشى، كامیلو تورس، برگردان: جواد یوسفیان، تهران، نشر نى، 1368.

==================================================================


4- آیا روشنفكران در شروع انقلاب اسلامی و بعد از آن نقش داشته‌اند؟ نقش مثبت یا منفی آنان چیست؟

در ابتدا لازم است كه روشنفكری را تعریف نموده سپس ضمن تقسیم روشنفكران به نقش آنان بپردازیم.
روشنفكری ازدو كلمه «روشن» و «فكر» و «یای نسبت» تركیب شده است،‌و مفهوم آن پرواضح است: فكری كه روشن است، نور دارد، تاریك نیست. با روشنائیها اتصال دارد،واقعیتها را درك می‌كند، دوست و دشمن را می‌شناسد، نور می‌دهد، روشنگر است، تاریكی وجهل را می‌زداید.
و حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نیز كه یك روشنفكر راستین است می‌فرماید: «من با نور الهی و روشنگری خدایی به راه افتادم آنگاه كه همه ایستادند و توقف نمودند»[1] و راه رسیدن به واقع‌بینی و روشنفكری، را تقوا و پرهیزكاری معرفی می‌فرمایند: «كسی كه تقوی پیشه كند و از خدا بترسد، خدا او را از فتنه‌ها رهایی داده و نوری در دل تاریكیها، به او می‌بخشد»[2] با توضیحات یاد شده، روشنفكران قشر خاصی نباید باشند، رشته جدابافته‌ای نیستند، هر آن كس كه روشن ضمیر و واقع‌بین باشد، مصالح و مفاسد را بشناسد، آینده‌نگر باشد، دوست و دشمن را بتواند درك كند روشنفكر است.[3] البته در این میان كسانی نیز با ادعای روشنفكری در واقع به دور از تمامی خصوصیات یك روشنفكر در صحنه‌های تاریخ ایران وارد شدند ولی نتوانستند ماهیت واقعی خود را پنهان نمایند لذا لازم است در شناخت و تمیز این افراد دقت بسیار نمود.
ما روشنفكرانی را كه در یك قرن اخیر نقش حساس و مهمّی حركتهای سیاسی و اجتماعی داشتند را به دو گروه تقسیم می‌كنیم:
1 . گروهی كه دنباله‌رو روحانیت شیعه بودند و انگیزه آنها حفظ دین و مبارزه با فساد و جنایات رژیم‌های مستبد بود این طیف از روشنفكران باكسب قدرت ویژه توانسته‌اند نقش حساس و مهمی در حركت‌های سیاسی ـ اجتماعی یك قرن اخیر بازی نمایند و به همین دلیل است كه هر زمان كه روحانیون شیعه ایران با قدرت سیاسی حاكم به مبارزه پرداخته‌اند قدرت سیاسی نبرد را باخته است قدرت روشنفكران روحانی و كسانی كه مانند آنها می‌اندیشیدند قابل قیاس و برابری با قدرت رهبران سیاسی غیر مذهبی نیست و همین امر موجبات رشك و حسد آنها را فراهم نموده و در عین نیازی كه به آنها داشته‌اند هر زمان كه توانسته‌اند در حذف آنها و خیانت به آنها دریغ نكرده‌اند.
2 . گروه دیگر رهبران سیاسی غیر مذهبی بودند كه از اینان بیشتر می‌توان با عنوان رهبران ملی نام برد این رهبران كه عموماً لیبرال و غربزده بودند و تحت تأثیر فرهنگ و تمدن غرب بودند و بسیاری از نظریات خود را با الهام از جامعه اروپایی كسب كرده بودند. به این نتیجه رسیده بودند كه بدون حمایت روحانیون و علماء امكان ندارد، با توده‌های مردم ارتباط برقرار كنند و آنها را به حركت درآورند فلذا با آنها یك نوع تفاهم تاكتیكی برقرار كرده تا آنها فعالانه توده‌های مردم را در جهت نیل به اهداف ملّی تحریك نمایند. نهضت مشروطه و ملی شدن نفت از جمله مواردی است كه روحانیون نقش رهبری مردم را بر عهده داشتند و رهبران غیر مذهبی میوه‌چینان آن جنبشها بوده‌اند. از طرف دیگر روحانیون برای رژیمهای سیاسی از همه مخالفین خطرناكتر بوده‌اند زیرا كه آنها كمتر اهل سازش و تسلیم بوده و نه تنها با دوز و كلكهای ماكیاولی آشنا نبوده بلكه اصولاً در مفهوم و معنای ماكیاولی تربیت سیاسی نیافته‌اند و اگر هم وارد گود سیاست می‌شوند صرفاً به این دلیل است كه برای ملت و مذهب احساس خطر می‌نمایند.[4] اگر یك قرن به عقب برگردیم، به روشنی می‌توان سیر تكاملی روحانیت مبارز را با یك هدف ولی با شیوه‌های متفاوت و آن هم تحت تأثیر اوضاع و احوال زمان خود مشاهده كرد، هدف همه آنها اجرای شریعت اسلامی،‌و برقراری حكومت عدل الهی وكوتاه كردن دست بیگانگان و استعمارگران بوده است. سید جمال‌الدین اسد آبادی برای رسیدن به این هدف تلاش خود را در نصیحت،‌هدایت و تشویق حكام كشورهای اسلامی در ایجاد وحدت جهان اسلام قرار داده بود و بیهوده تلاش می‌كرد كه شاهان ایران و امپراطوران عثمانی و خدیوهای مصر را نصیحت نموده و آنها را وادار كند كه در مقابل سیل بنیان‌كن فرهنگ و تمدن غربی مجدداً به دژ مستحكم فرهنگ و تمدن اسلام پناه برند.[5]
اما لیبرالها در عمل و حتی در میان ایده و نظر عكس سید جمال و روحانیت شیعه عمل می‌كردند در این مورد گفته مهندس بازرگان قابل توجه است كه می‌گوید: «زندگی كه ما امروز داریم همه‌اش فرنگی است طرز فكر ما، درس خواندن ما، مبارزة ما،‌انقلاب ما، ضدیت ما با استعمار و استثمار، تمام ارمغان غرب است.»[6]
روحانیت صدر مشروطیت كه از شاهان بریده بودند به دو دسته تقسیم شده، دسته‌ای همچون مرحوم بهبهانی و طباطبائی درصدد محدود كردن قدرت پادشاهان خودكامه وكسب و تضمین برقراری نظامی دموكراتیك و یاددادن حق نظارت به مجتهدین بودند به این امید كه از وضع و اجرای قوانین خلاف شرع و اسلام جلوگیری گردد. ولی در همان حال میدان را به لیبرالها و غرب‌زده‌ها سپرده و خود كناره گرفتند. دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نوری كه از حاكمیت لیبرالیسم وحشت داشته و نگران بود،‌تلاش می‌كرد تا حكومت شرع اسلام برقرار شده، و عاقبت هم بر سر آن جان خود را فدا كرد.
مرحوم آیت الله كاشانی راه را در همراهی و مساعدت، با لیبرالها برای كسب آزادی و كوتاه كردن دست بیگانگان دیده بر این امید كه با نظارت و تلاش خود متعاقباً در ایجاد حكومت با قوانین اسلامی موفق گردد ولی غافل از آنكه لیبرالها دیگر فرصتی به او و فدائیان اسلام نخواهند داد كه به خواسته خود برسند و از روحانیت صرفاً به عنوان نردبانی برای رسیدن به رهبری مردم و قبضه كردن قدرت بهره خواهند برد. امام خمینی(ره) كه تاریخ پر از تجربه روحانیت مبارز را پشت سرگذاشته بود، در این زمان خود رأساً رهبری را بدست گرفت و اجازه نداد كه دیگران از جمله لیبرالها در رهبری و بهره‌برداری از ثمره مبارزات مردم شریك شوند.[7]
و پس از انقلاب روشنفكران، مانند گذشته با پیروی از امام و تكیه بر اصول و مبانی دینی و اسلامی، انقلاب را به پیش می‌برند كه برای حفظ انقلاب از جان خویش نیز دریغ نداشته و ندارند، شخصیتهایی كه اوائل انقلاب به شهادت رسیدند مانند شهید مرتضی مطهری، شهید باهنر،‌شهید رجایی، شهید مفتح، شهید بهشتی، و ... و رزمندگانی كه پیرو راستین امام و شهدا بودند و در طول هشت سال دفاع مقدس در حفظ نظام و انقلاب كوشیدند. و شخصیت‌های برجسته‌ای كه امروزه برای رشد و تكامل انقلاب می‌كوشند از جمله مقام معظم رهبری، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مصباح یزدی و ....از چهره‌های درخشان حوزه و دانشگاه كه به چیزی جز حفظ و تداوم ثمره خون شهدا (انقلاب) نمی‌اندیشند.
برای اطلاع بیشتر به كتاب مذهب و روشنفكری نوشته محمد دشتی و كتاب تاریخ معاصر آقای مدنی مراجعه بفرمائید.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . دشتی، معجم المفهرس، نهج‌البلاغه، خطبه 37 / 1.
[2] . دشتی، معجم المفهرس، نهج‌البلاغه، خطبه 183 / 12.
[3] . محمد دشتی، مذهب روشنفكری، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ اول 1373، صفحات 15 ـ 13.
[4] . محمدی،‌منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، صفحة 96،‌تهران،‌انتشارات امیركبیر، چاپ اول، 1365.
[5] . محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 96، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ اول، سال 1365.
[6] . محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 132، تهران،‌انتشارات امیر كبیر، چاپ اول، سال 1365.
[7] . محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 97،تهران، چاپ اول، سال 1365.

========================================================================


4- غیر از امام خمینی كدامیك از مراجع نجف و قم با شاه مخالف بودند؟

هیچ یك از مراجع تقلید هرگز در طول تاریخ با كسی كه علناً مخالف و دشمن دین باشد موافق و سازگاری نداشته‌اند، خصوصاً در تاریخ معاصر چنین چیزی اتفاق نیفتاده است كه احدی از مراجع شیعه با سلاطین جور عصر خاصی مانند پهلوی موافق بوده باشند.
البته مخالفت علنی با دین اسلام و علمای اسلام و توهین به دین در دورة پهلوی دوم بعد از رحلت مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی بروجردی آغاز شد وگرنه در دورة حیات آن مرجع عالیقدر شیعه، محمدرضا پهلوی جرأت توهین آشكار به دین را نداشت، بعد از رحلت آن مرجع عظیم‌الشأن اهانتهای دربار پهلوی و طرفداران او آغاز شد (رحلت ایشان در سال 1340 بود)[1]كه با هشیاری و بیداری حضرت امام خمینی(ره) نقش مرجعیت دینی ایفا شد و مقاومت و افشاگری در مقابل توطئه‌های داخلی و خارجی علیه استقلال كشور و فرهنگ اسلام آغاز گردید و بعد از پیدایش آن مرجع عظیم‌الشأن اكثر مراجع تقلید در سراسر ایران و حوزه‌های دیرپای ایران مانند حوزه قم، مشهد، اصفهان، تبریز و... به زعامت علمای بزرگ از حضرت امام خمینی حمایت نموده و مردم را در برابر این توطئه‌ها آگاه نمودند. مراجع تقلید نجف نیز با صدور بیانیه‌ و اطلاعیه‌های حمایت‌گرانه در برابر این توطئه‌ها ایستادگی و روشنگری نموده و حمایت‌های بسیار پرشور از امام خمینی(ره) نمودند. امام در آغازین راه مبارزه خود كتاب كشف‌الاسرار را می‌نویسد و بذرهای حكومت اسلامی را در جامعه اسلامی می‌پاشد و از آگاهی كاملی كه از جریانات استعماری و استبدادی در ایران داشت تئوری جهاد مسلحانه علیه ظلم و استبداد و دفاع از استقلال را در این كتاب نگاشته و به گوش تمام نخبگان می‌رساند[2] مبارزه‌ی جدی امام و مخالفتشان با حمایت قاطبه‌ی علمای اسلام و مراجع بزرگ با قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی شكل تازه گرفت و آیات عظام امام خمینی، شریعتمداری و گلپایگانی در منزل مرحوم آیت الله حائری مؤسس حوزه تشكیل شد و تصمیم گرفته شد كه به شاه در این طی تلگرافی اعتراض و خواستار لغو آن شده و به علمای شهرستانها نیز اعلام خطر نموده و هر هفته جلساتی برای حفظ وحدت نظر در مبارزه تشكیل شود. و همچنین آیات عظام نجفی مرعشی و گلپایگانی و شریعتمداری مكرراً طی تلگرافی از دولت علم خواستار لغو این قانون شدند و در راستای همین هدف مراجع بزرگ تقلید نجف آیات عظام خوئی، حكیم و بهبهانی...[3] طی تلگرافی از خواسته مراجع ایران حمایت نموده با توجه به اسناد و مدارك معتبر تاریخی اكثر مراجع بزرگ و معروف حوزه‌های قم و نجف در تمام مراحل انقلاب از امام خمینی و نهضت بیدارگر او حمایت نمودند.
در جریان حادثه هجوم به مدرسه فیضیه و حبس امام و وقایع پانزده خرداد تمام مراجع از جمله مرحوم آیت الله گلپایگانی و نجفی مرعشی حمایتهای بی‌دریغ از نهضت امام و شخص امام خمینی و مرحوم قمی و محلاتی كه در حبس بودند انجام دادند كه در صفحات اسناد تاریخی موجود است.[4] پس این حوادث خونین كه تمام طبقات مردم بر علیه رژیم ستمشاهی بسیج می‌شدند با حمایتهای مراجع قم و نجف این بسیج عمومی گرمتر و جدی‌تر می‌شد، در جریان قانون كاپیتولاسیون نیز امام خمینی با مقاومت سرسختانه در برابر استبداد و استعمار با حمایت یكدست مراجع نهضت را رهبری كرد. بنابراین در طول آغاز انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی از سال 41 تا پیروزی انقلاب علمای بزرگ كه در حدّ مرجعیت شیعه و دارای جایگاه عظیم مرجعیت در بین مردم و معروف بودند. هیچ یك مخالفت با امام خمینی و نهضت او نداشتند، و همگی مخالف حكومت استبدادی شاه بودند، حضرات آیات شاهرودی، میلانی، سید عبدالله شیرازی و تمام مراجع تقلید و مدرسین حوزه‌های قم و نجف با اعمال وحشیانه شاه مخالفت نموده و با دادن اعلامیه مخالفت و نفرت خویش را به مردم ابلاغ می‌كردند.[5] برای مطالعه بیشتر می‌توانید به كتاب اسناد انقلاب اسلامی، جلد اول كه حاوی اسناد معتبر حمایت علما و مراجع قم و نجف از نهضت امام خمینی و مخالفت با شاه است مراجعه كنید.
امام زمان(عج): اما در حوادث واقعه رجوع كنید به راویان حدیث ما (فقها و مجتهدین) كه آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان.
كتاب غیبت شیخ طوسی

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مدنی، سیدجلال‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر، چاپ سوم، قم، جامعه مدرسین، 1360، ج 1، ص 609.
[2] . همان، ص 617، و كشف الاسرار امام خمینی، چاپ قدیم، صفحات 223 و 224.
[3] . همان، ج 1، ص 42-624.
[4] . همان، ج 2، ص 55 و 73.
[5] . مركز اسناد انقلاب اسلامی، اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، تهران، سازمان تبلیغات، 1369، ج 1، ص 63. و علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، تهران، بنیاد فرهنگی امام رضا ـ علیه السّلام ـ ج 7، ص 192-111. و ص 206 و ص 25


منبع : http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Fajr/88/Porsesh_Pasokh.aspx




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
/