امام خمینی رحمت الله علیه : بسیج میقات پابرهنگان و معراج پاك اندیشه اسلامی است .

برادرزاده شیرین سخن

نویسنده :
تاریخ:شنبه 17 مهر 1395-07:33 ق.ظ

حضرت قاسم بن حسن (ع) نوجوانى بود كه هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، شب عاشورا، امام حسین علیه السلام به اصحاب فرمود: فردا همه شما كشته خواهید شد، قاسم نزد عمویش آمد و عرض كرد:«عمو جان من هم فردا كشته مى‏شوم؟».

امام او را به سینه‏اش چسبانید و فرمود: مرگ در نظر تو چگونه است؟

«كیف الموت عندك‏»

قاسم جواب داد:

«احلى من العسل‏»: «از عسل شیرین‏تر است‏».

امام به او فرمود: تو بعد از بلاى عظیم كشته مى‏شوى و عبدالله شیرخوار هم شهید مى‏شود ... (1)

روز عاشورا قاسم خود را آماده جنگ كرد، به حضور امام حسین علیه السلام براى اجازه گرفتن آمد، امام او را در آغوش گرفت و مدتى با هم گریه كردند، سپس قاسم اجازه طلبید، امام به او اجازه نمى‏داد، قاسم آنقدر پابپا نمود و مكرر طلب اجازه كرد، امام علیه السلام به او اجازه داد، او در حالى كه اشك از چشمانش سرازیر بود، غمگین به نظر مى‏رسید به میدان تاخت و چنین رجز مى‏خواند:

ان تنكرونى فانا بن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن هذا حسین كالاسیر المرتهن بین اناس لا سقوا صوب المزن

: «اگر مرا نمى‏شناسید من پسر حسن سبط پیامبر برگزیده و امین خدا هستم این حسین علیه السلام است كه همچون اسیر گروگان شده در بین مردم قرار گرفته، خدا آن مردم را از باران رحمتش سیراب نسازد».

حمله سخت بر دشمن كرد و با آن سن كم سه نفر یا بیشتر از دشمن را كشت.

حمید بن مسلم كه از سربازان عمر سعد بود نقل مى‏كند: از خیام حسین علیه السلام نوجوانى به سوى میدان بیرون آمد كه چهره‏اش مانند نیمه قرص ماه مى‏درخشید، شمشیرى بدست داشت و پیراهن بلندى پوشیده بود و وارد جنگ گردید.

عمرو بن سعد ازدى گفت: سوگند به خدا آنچنان سخت بر این نوجوان حمله كنم، گفتم: عجبا! تو به این نوجوان چه كار دارى سوگند به خدا اگر او مرا بزند به طرف او دست دراز نمى‏كنم، بگذار همانها كه او را احاطه كرده و با او مى‏جنگند كار او را تمام كنند.

عمرو بن سعد گفت: سوگند به خدا من باید بر او یورش برم، و جهان را بر او سخت گیرم، آنحضرت كه مشغول جنگ بود، عمرو بن سعد در كمین او قرار گرفت و چنان شمشیر بر سر مبارك قاسم زد كه سر او شكافته شد و قاسم به صورت بر روى زمین افتا، فریاد زد: «یا عماه!» (عمو جان به دادم برس).

وقتى كه صداى قاسم به گوش امام رسید، آنحضرت مانند عقابى كه از بالا به زیر آید، صفها را شكافت و مانند شیر خشمگین بر دشمن حمله كرد تا عمر بن سعد ازدى رسید، شمشیر به سوى او وارد كرد، او دستش را به پیش آورد و از آرنج قطع گردید، آن ملعون نعره كشید، دشمن براى نجات او حمله كردند، در همین میان پیكر نازنین قاسم زیر سم ستوران قرار گرفت، وقتى كه گرد و غبار فرو نشست دیدند امام حسین در بالین قاسم است و آن نوجوان در حال جان كندن است. و پاى خود را بر زمین مى‏ساید و روحش آماده پرواز به سوى بهشت است.

امام فرمود:

«عز و الله على عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك فلا ینفعك‏».

:«سوگند به خدا بر عمویت‏سخت است كه او را بخوانى، به تو جواب ندهد، یا اگر جواب دهد به حال تو سودى نداشته باشد».

پى‏نوشت:

1- الوقایع و الحوادث ج 3 / ص 62.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
/