تبلیغات
پایگاه بسیج سلمان فارسی (شهرری) - قهرمانان سرزمینم، شرمنده ایم!

امام خمینی رحمت الله علیه : بسیج میقات پابرهنگان و معراج پاك اندیشه اسلامی است .

قهرمانان سرزمینم، شرمنده ایم!

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 4 مهر 1395-03:26 ب.ظ

دیدار با محمدرضا اسکندری جانباز دفاع مقدس که مثل دیگر همرزمانش در گوشه ای از شهر ، بدون هیچ چشمداشتی از مسئولان ،روزگار می گذراند.


محمدرضا اسکندری

به مناسبت اعیاد قربان و غدیر به دیدار جانبازان رفتیم. ابتدا سری به بیمارستان بقیه الله اعظم (عج) زدیم اما با نزدیکی به پایان وقت ملاقات به سرعت از بیمارستان خارج   شدیم. زمان کافی برای رسیدن به بیمارستان خاتم الانبیاء ندارم. عقربه ها ساعت 4:15 دقیقه بعدازظهر را نشان می دهد و دعا می کنم که زودتر به وقت ملاقات برسم. نگرانم نکند مسئولان این بیمارستان مثل مسئولان بیمارستان ساسان همکاری نکنند و ملاقات میسر نشود. به هر نحوی است خود را به بیمارستان خاتم الانبیاء رساندم.با ورود به خاتم الانبیا (ص) مستقیم به دفتر ریاست مراجعه کردم تا اجازه ورود به بخش جانبازان را بگیرم که خوشبختانه با برخورد گرم و صمیم رئیس بیمارستان جناب آقای دکتر «کولی وند» روبرو شدم. بنا به دستور آقای رئیس، مشاور رسانه ای ایشان را همراهی ام کردند تا چنددقیقه ای به گپ و گفت صمیمانه با این قهرمانان سرزمینم بپردازم. گویا تنها یک جانباز اینجا بستری است.

همسرم پاسوز من شده است

محمدرضا اسکندری که از ناحیه گردن دچار ضایعه نخاعی شده، آرام و بی صدا روی تخت خوابیده است. بسیار خوش رو و خوش صحبت است. دقیقه ای کنار او می نشینم ؛ از خودش می گوید: محمدرضا اسکندری هستم. سال 65 درحالی که 17 سال بیشتر نداشتم به شکل داوطلبانه وارد جنگ شدم. عضو لشکر 16 زرهی قزوین بودم. ابتدا به یکی از روستاهای مریوان محور دزلی به نام دمیو به عنوان مسئول حفظ و حراست از روستا مشغول به خدمت شدم. سال 65 ساعت حدود پنج و نیم صبح بود که مورد حمله عراقی ها قرار گرفتیم و بنده بر اثر انفجار شدید خمپاره به هوا پرتاب شدم و سپس بر اثر اصابت به زمین دچار ضایعه نخاعی شدم.
از او در مورد جزئیات مجروح شدنش می پرسم: نیروهای شناسایی ما توانسته بودند در مرزها عده ای از عراقی ها را اسیر کنند که با اسارت آنان متوجه نقش شوم دشمن شدیم. از یک هفته قبل همه برنامه ریزی ها برای مقابله با حمله دشمن فراهم شده بود. روزی که عراقی ها به ما حمله کردند نیروهای ما در پشت خاک ریزها آماده بودند. دشمن حمله خود را ساعت پنج و نیم آغاز کرد. ابتدا با توپ و خمپاره محل خدمت ما را نشانه گرفتند و با روشن شدن هوا نیروهای زمینی دشمن هم به ما حمله ور شد. درگیری ها تا ساعت 9 صبح ادامه داشت تا اینکه توانستیم نیروهای دشمن را از پا درآوریم و آن ها را مجبور به عقب نشینی کنیم. خلاصه در این درگیری ها بود که من به شدت مجروح شده و دچار عارضه قطع نخاعی شدم.
مکثی می کند و ادامه می دهد: تنها مسئله ای که در آن روزها من را آزار می داد و فکرم را پریشان کرده بود نحوه برخورد همسرم با شرایط من بود. در آن زمان هنوز ازدواج نکرده بودم و نامزد بودیم. وضعیتم را کامل به همسرم توضیح دادم و او به راحتی پذیرفت و گفت دست تان سالم است اما با اگر هم سالم نبود باز شما را ترک نمی کردم. حتی دو سال ازدواجمان را به تأخیر انداختم تا شاید وضعیت من را ببیند و از ازدواج منصرف شود اما زیر بار نرفت. درک این مسئله که همسرم پاسوز من شد بسیار سخت بود اما از اینکه در کنار من بود همیشه احساس آرامش می کردم.
از محمدرضا اسکندری می پرسم چه انتظاری از مسئولان دارید؟ نگاهم می کند و می گوید: هیچ انتظاری نیست فقط مواظب جوانان کشور باشند. آن ها فطرت پاکی دارند که مبادا به بیراهه کشیده شوند. مسئولین باید هر چه سریعتر فکری برای رفع مشکلات و دغدغه های جوانان کنند. امیدوارم خداوند همواره حافظ جوانان این مرزوبوم باشد.

در غفلت و بی خبری

نکته قابل تأمل این است نهادی که قرار است وظیفه احیاء، حفظ و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت طلبی، زنده نگه داشتن یاد شهیدان، افزایش و ارتقاء کیفیت زندگی جانبازان و خانواده های شهدا و... را به دوش بکشد امروز این چنین در غفلت و بی خبری روزگار را سپری می کند. نهادی که سکان دار ترویج فرهنگ ایثار و شهادت است نه تنها نتوانسته در این زمینه به خوبی ایفای نقش کند بلکه مهم تر از آن رسیدگی به وضعیت خانواده های جانبازان است که متأسفانه آن هم به دست فراموشی سپرده شده است. این نکته ای است که در دیدار با جانبازان به خوبی هویدا است و مشفقانه از مسئولان می خواهیم در انجام وظیفه شان مجدانه تلاش کنند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
/