امام خمینی رحمت الله علیه : بسیج میقات پابرهنگان و معراج پاك اندیشه اسلامی است .

دو نکته طلایی از واقعه مباهله!

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 5 مهر 1395-08:40 ق.ظ

علاوه بر آموزه ها و مطالب روایی و تاریخی، که گواه بر برتری و مرجعیت دینی و سیاسی اهل بیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است، از کلام وحی به عنوان بالاترین منابع یاد شده است که آیات ارزشمندی را در خود به همراه دارد، که همگی گویای عظمت و جایگاه ممتاز خاندان عصمت و طهارت در دین مبین اسلام است.

علی بیرانوند- کارشناس حوزه - بخش قرآن تبیان

مباهله، خاندان عصمت

یکی از زیباترین و مهمترین اسناد و مدارک معتبر قرآنی که حکایت بیانگر این جایگاه و عظمت می باشد، آیه مباهله است. این آیه زیبا و ارزشمند حکایت از یک واقعه تاریخی و برجسته دارد، که ارادت و محبت خاص پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) را نسبت به خاندان عصمت و طهارت بازگو می کند.
 

برداشتی آزاد از واقعه مباهله

یکی از مهمترین نکته ها و وقایع مهم تاریخ اسلام، جریان مباهله است. در بیست و چهارم ذی الحجّه سال دهم هجری پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) بنا به مأموریت الهی خود مبنی بر دعوت همه انسان ها به آیین مقدس اسلام، مسیحیان نجران را به دین مبین اسلام دعوت می کند، ولی در این ماجرای مهم تاریخی نکات و مطالب بسیار ارزشمندی در خصوص فرهنگ و آیین اسلام خود نمایی می کند.

برداشت اول: آیین اسلام دین عقلانیت و گفتگوی مسالمت آمیز

اگر چه در جریان مباهله برای بعضی افراد تنها جنبه نفرین و لعن کردن دو گروه یعنی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و همراهان گرامی اش و گروهی از مسیحیان نجران بزرگ نمایی می نماید، حال آنکه وقتی در جریان این واقعه تاریخی قرار می گیریم متوجه می شویم، در ابتدای کار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) با منطق و ابزار قرآنی و عقلانی، سعی در هدایت و راهنمایی آن گروه لجوج و متعصب دارد. شیخ مفید در کتاب ارشاد خود گوشه ای از این گفتگو را این چنین بیان می کند: «وقتی ابو حارثة كشیش که بزرگ نصاراى نجران بود به همراهى سى تن از مردان مسیحى آن شهر به نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) رسیدند، جویای نظر مبارکشان در خصوص شخصیت و جایگاه حضرت مسیح(علیه السلام) می شوند، رسول خدا(صلی الله علیه و اله) بر اساس منطق وحیانی و قرآنی خود، حضرت مسیح را بنده و برگزیده خدا معرفی می کنند؛ کما اینکه خدای متعال نیز در قرآن کریم حضرت مسیح را این چنین معرفی می فرماید: « قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی  نَبِیًّا؛[سوره مریم، آیه30] [عیسى به سخن آمد و] گفت: من بنده خدایم، به من كتاب داده و مرا پیامبر ساخته است».

 کشیش مسیحی با حالتی تعجب و حق به جانب در جواب پیامبر گفت: اى محمد آیا براى او پدرى سراغ دارى كه او را بوجود آورده باشد؟ حضرت با بیانی زیبا در جواب آن کشیش فرموند: اصلاً موضوع زناشوئى در كار نبوده، تا اینکه مسیح پدر داشته باشد!، کشیش مسیحی گفت: پس چگونه ادعا می کنی كه حضرت مسیح  بنده و مخلوق خداست! در حالی که هر بنده و مخلوقی تنها از راه زناشویی پا به این عرصه خاکی دنیا می نهد! پیامبر گرامی به  کشیش مسیحی جوابی دقیق و قرآنی فرمودند: « إِنَّ مَثَلَ عیسى  عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرینَ،[سوره آل عمران، آیات60و59] همانا داستان عیسى نزد خداوند مانند داستان آدم است، او را از خاك آفرید سپس به او گفت: باش! پس بود شد.[این ] حق- سخن راست و درست- از پروردگار توست، پس از شك داران مباش».
نکته طلایی برداشت اول: یکی از نکات طلایی حادثه مباهله را به واقع می توان رفتار مسالمت آمیز، توأم با آرامش و عقلانی و سعه صدر رسول خداست برشمرد. وقتی گروهی از مخالفان مسیحی درخواست گفتگو با پیامبر را می دهند، در حالی که حضرت در اوج شکوه قدرت سیاسی، و نظامی قرار داشتند، حضرت درخواست ایشان را رد نمی کنند، و با برخوردی خشن و افراطی با آنان رفتار نمی کنند، بلکه با منطق قرآنی خود سعی در هدایت و راهنمایی آنان می نمایند.

برداشت دوم: لعن و نفرین آخرین حربه

همان طور که در نکته پیشین نیز بیان شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در برخورد با مخالفان نجرانی، منطق و سلاح گفتگوی مسالمت آمیز را کنار نگذاشتند، از این رو در ابتدا با لعن و نفرین با آنان برخورد نکردند،  ولی زمانی که ابزار عقلانیت آنان را به راه صحیح هدایت نکرد، با اعتقاد به حقانیت دعوت خویش و با ایمان به امدادهای غیبی باری تعالی آنان را دعوت به مباهله فرمودند. « فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبینَ؛[سوره آل عمران، آیه 61] پس هر كه با تو، پس از آن دانشى كه به تو رسید، در باره او- عیسى یا آن حق- ستیزه و جدل كند، بگو: بیایید تا ما و شما پسران خویش و زنان خویش و خودمان را- كسى را كه به منزله خودمان است- بخوانیم، آنگاه دعا و زارى كنیم و لعنت خداى را بر دروغگویان بگردانیم».

پیامبر با چه کسی به مصاف با مخالفان می رود؟

مسیحیان نجران بعد از دعوت رسول خدا به مباهله، به فکر و مشورت نشستند، و به این نتیجه رسیدند که اگر این پیامبر الهی در ادعای خود صادق باشد، فردا با نزدیکترین افراد و خانواده خویش به مصاف و مقابله با ما خواهد آمد، ما را یارای مقابله با ایشان نخواهد بود و اگر در ادعای خود کاذب باشد، یاران و اصحاب خود را به همراه خواهد آورد، در این صورت است که ما با او به مقابله و مباهله برخواهیم خواست. صبح فردا مردان نجرانی با کمال تعجب و شگفتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را در حالى كه دست على بن ابى طالب (علیه السّلام) را در دست داشت و حسن و حسین از جلو و فاطمه (علیها السّلام) از پشت سرش می رفتند براى مباهله حاضر می شد را مشاهده کردند. وقتی با این صحنه مواجه شدند، یکی از مردان نجرانی گفت: از مباهله كردن با این مرد باید بپرهیزید، و بخدا سوگند اگر به خاطر از قصر (پادشاه روم) نبود هم اكنون من مسلمان می شدم،[2] یکی دیگر از مسیحیان این چنین می گفت: به خدا سوگند من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را جابجا کند، چنین خواهد کرد.[3]
نکته طلایی برداشت دوم: مفسران برجسته اهل سنت در ذیل آیه شریف مباهله این چنین بیان داشته اند: مراد آیه از «ابناءنا» [پسرانمان] حسن و حسین(علیهماالسلام)، و مراد از «نساءنا» [زنانمان] فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و مراد از «انفسنا» [جان هایمان] حضرت علی(علیه السلام) بوده است، یعنی چهار تنی که همراه با خود رسول خدا، پنج تن آل عبا یا اهل کسا را تشکیل می دهند.[4]
سخن آخر: صحنه مباهله روزی بود که پیامبر گرامی علاوه بر به رخ کشیدن منطق گفتگوی مسالمت آمیز و استقبال از گفتگوی عقلانی، پرده از چهره های درخشان مکتب اسلام بر می دارد، شخصیت های والا مقامی که در رأس آنها جان پیامبر، یعنی علی بن ابی طالب قرار دارد.

پی نوشت ها:
[1]. مفید، الارشاد (ترجمه رسولى محلاتى)، ج 1، ص154.
[2]. همان.
[3]. المقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج2، ص95.   
[4]. ر.ک: الزمخشری، تفسیر الکشاف، الرازی، التفسیر الکبیر، البیضاوی، تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل، ذیل آیه 61 آل عمران.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قهرمانان سرزمینم، شرمنده ایم!

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 4 مهر 1395-02:26 ب.ظ

دیدار با محمدرضا اسکندری جانباز دفاع مقدس که مثل دیگر همرزمانش در گوشه ای از شهر ، بدون هیچ چشمداشتی از مسئولان ،روزگار می گذراند.


محمدرضا اسکندری

به مناسبت اعیاد قربان و غدیر به دیدار جانبازان رفتیم. ابتدا سری به بیمارستان بقیه الله اعظم (عج) زدیم اما با نزدیکی به پایان وقت ملاقات به سرعت از بیمارستان خارج   شدیم. زمان کافی برای رسیدن به بیمارستان خاتم الانبیاء ندارم. عقربه ها ساعت 4:15 دقیقه بعدازظهر را نشان می دهد و دعا می کنم که زودتر به وقت ملاقات برسم. نگرانم نکند مسئولان این بیمارستان مثل مسئولان بیمارستان ساسان همکاری نکنند و ملاقات میسر نشود. به هر نحوی است خود را به بیمارستان خاتم الانبیاء رساندم.با ورود به خاتم الانبیا (ص) مستقیم به دفتر ریاست مراجعه کردم تا اجازه ورود به بخش جانبازان را بگیرم که خوشبختانه با برخورد گرم و صمیم رئیس بیمارستان جناب آقای دکتر «کولی وند» روبرو شدم. بنا به دستور آقای رئیس، مشاور رسانه ای ایشان را همراهی ام کردند تا چنددقیقه ای به گپ و گفت صمیمانه با این قهرمانان سرزمینم بپردازم. گویا تنها یک جانباز اینجا بستری است.

همسرم پاسوز من شده است

محمدرضا اسکندری که از ناحیه گردن دچار ضایعه نخاعی شده، آرام و بی صدا روی تخت خوابیده است. بسیار خوش رو و خوش صحبت است. دقیقه ای کنار او می نشینم ؛ از خودش می گوید: محمدرضا اسکندری هستم. سال 65 درحالی که 17 سال بیشتر نداشتم به شکل داوطلبانه وارد جنگ شدم. عضو لشکر 16 زرهی قزوین بودم. ابتدا به یکی از روستاهای مریوان محور دزلی به نام دمیو به عنوان مسئول حفظ و حراست از روستا مشغول به خدمت شدم. سال 65 ساعت حدود پنج و نیم صبح بود که مورد حمله عراقی ها قرار گرفتیم و بنده بر اثر انفجار شدید خمپاره به هوا پرتاب شدم و سپس بر اثر اصابت به زمین دچار ضایعه نخاعی شدم.
از او در مورد جزئیات مجروح شدنش می پرسم: نیروهای شناسایی ما توانسته بودند در مرزها عده ای از عراقی ها را اسیر کنند که با اسارت آنان متوجه نقش شوم دشمن شدیم. از یک هفته قبل همه برنامه ریزی ها برای مقابله با حمله دشمن فراهم شده بود. روزی که عراقی ها به ما حمله کردند نیروهای ما در پشت خاک ریزها آماده بودند. دشمن حمله خود را ساعت پنج و نیم آغاز کرد. ابتدا با توپ و خمپاره محل خدمت ما را نشانه گرفتند و با روشن شدن هوا نیروهای زمینی دشمن هم به ما حمله ور شد. درگیری ها تا ساعت 9 صبح ادامه داشت تا اینکه توانستیم نیروهای دشمن را از پا درآوریم و آن ها را مجبور به عقب نشینی کنیم. خلاصه در این درگیری ها بود که من به شدت مجروح شده و دچار عارضه قطع نخاعی شدم.
مکثی می کند و ادامه می دهد: تنها مسئله ای که در آن روزها من را آزار می داد و فکرم را پریشان کرده بود نحوه برخورد همسرم با شرایط من بود. در آن زمان هنوز ازدواج نکرده بودم و نامزد بودیم. وضعیتم را کامل به همسرم توضیح دادم و او به راحتی پذیرفت و گفت دست تان سالم است اما با اگر هم سالم نبود باز شما را ترک نمی کردم. حتی دو سال ازدواجمان را به تأخیر انداختم تا شاید وضعیت من را ببیند و از ازدواج منصرف شود اما زیر بار نرفت. درک این مسئله که همسرم پاسوز من شد بسیار سخت بود اما از اینکه در کنار من بود همیشه احساس آرامش می کردم.
از محمدرضا اسکندری می پرسم چه انتظاری از مسئولان دارید؟ نگاهم می کند و می گوید: هیچ انتظاری نیست فقط مواظب جوانان کشور باشند. آن ها فطرت پاکی دارند که مبادا به بیراهه کشیده شوند. مسئولین باید هر چه سریعتر فکری برای رفع مشکلات و دغدغه های جوانان کنند. امیدوارم خداوند همواره حافظ جوانان این مرزوبوم باشد.

در غفلت و بی خبری

نکته قابل تأمل این است نهادی که قرار است وظیفه احیاء، حفظ و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت طلبی، زنده نگه داشتن یاد شهیدان، افزایش و ارتقاء کیفیت زندگی جانبازان و خانواده های شهدا و... را به دوش بکشد امروز این چنین در غفلت و بی خبری روزگار را سپری می کند. نهادی که سکان دار ترویج فرهنگ ایثار و شهادت است نه تنها نتوانسته در این زمینه به خوبی ایفای نقش کند بلکه مهم تر از آن رسیدگی به وضعیت خانواده های جانبازان است که متأسفانه آن هم به دست فراموشی سپرده شده است. این نکته ای است که در دیدار با جانبازان به خوبی هویدا است و مشفقانه از مسئولان می خواهیم در انجام وظیفه شان مجدانه تلاش کنند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دل‌نوشته سردار قاسم سلیمانی برای فیلم «ابوزینب»

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 4 مهر 1395-08:14 ق.ظ

سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس در یادداشتی احساس خود را نسبت به فیلم ابوزینب بیان کرده است.

متن این یادداشت به شرح ذیل است:

بسمه تعالی
فدای این دستی که ماه را برکف گرفته و تقدیم به خالق ماه کرده است
می بوسم دستی را که مارا از روشنایی آن بهرمند نموده است
چه زیباست این تصویر که بر کف،تمام اخلاص جای گرفته است گرد همه این دستان پاک

فیلم «ابوزینب» به ماجرای مقاومت یک خانواده لبنانی در سال‌های اشغال این کشور به دست نیروهای رژیم صهیونیستی می پردازد. این فیلم روایتگر ایثار و فداکاری مادر خانواده‌ای است که با تحمل رنج‌های فراوان، رازی را در سینه نهفته دارد.
 این فیلم با کارگردانی علی غفاری از 22 مهر امسال روی پرده می‌رود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیام به ‌مناسبت هفته دفاع مقدس و روز تجلیل از شهیدان و ایثارگران

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 1 مهر 1395-04:37 ب.ظ



حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، صبح امروز(پنجشنبه) به ‌مناسبت هفته دفاع مقدس و روز تجلیل از شهیدان و ایثارگران، پیامی صادر کردند.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1395/139507011930cbf78.jpg

متن این پیام که همزمان با مراسم غبار روبی، عطرافشانی و گلباران مزار شهیدان در سراسر کشور از سوی حجت الاسلام و المسلمین شهیدی محلاتی نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران در گلزار شهدای بهشت زهرای تهران قرائت شد؛ به این شرح است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

خداوند عزیز و رحیم را سپاس که در دوران ما، معنی و مضمون والای شهادت را، تجسّم بخشید و دلهای پاک و روشنی را مشتاق آن ساخت. این نورافکنهای فروزان، اکنون فضای زندگی را با معنویت خود روشن ساخته‌اند. چشمهای بینا و دلهای بیدار از آن بهره می‌برند و ذخیره‌ی معنوی که جان‌مایه‌ی حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی است، روز به روز افزایش می‌یابد و زندگی را روح و طراوت می‌بخشد. سلام خدا و اولیاء او بر این جانهای تابناک که هم زندگی و هم مرگشان مایه‌ی اعتلای جامعه اسلامی است، و همواره چنین باد ان‌شاء‌الله.
 
                                                                                          سیّدعلی خامنه‌ای
یکم مهرماه ۱۳۹۵



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق یعنی شهید و شهادت

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 31 شهریور 1395-06:19 ب.ظ

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .

باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .

خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !

آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند .

قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود .

ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم .

وقتی می گویم « برقه ای » ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید .

ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم .

هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .

 

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...

تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :219
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo