امام خمینی رحمت الله علیه : بسیج میقات پابرهنگان و معراج پاك اندیشه اسلامی است .

مرصاد؛ درس عبرتی برای وطن فروشان

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 5 مرداد 1393-05:13 ب.ظ

جنازه هایی که روزهای پیش خیال فتح تهران داشتند اکنون مردانی را بالای سر خود می بینند که تنگه ی چهار زبر را به جهنمی برایشان تبدیل کرده اند.چگونه می شود عده ای از سر لجاجت ، نفاق و به خاطر قدرت به کشور خود حمله ور شوند؟

مرصاد؛ درس عبرتی برای وطن فروشان

به گزارش فرهنگ نیوز ، در بحبوحه ی مبارزات سیاسی سال 44 هنگامی که سه نفر از اعضای جبهه ملی دوم و نهضت آزادی تصمیم به اتخاذ مشی مسلحانه در نبرد با رژیم شاهنشاهی گرفتند , شاید هرگز تصور نمی کردند بنای گروهی را می گذارند که سال های بعد حتی مخالفین و اپوزوسیون جمهوری اسلامی برآمده از انقلاب اسلامی مردم ایران, آنها را یک فرقه ی تروریستی با ایدئولوژی خون و خشونت معرفی کنند . و حتی شاید مهندس بازرگان نیز که در ابتدا آنها را فرزندان نهضت آزادی می خواند نمی دانست که از سازمانی حمایت کرده است که مبتنی بر خشونت ورزی , التقاط ایدئولوژیک , ماجراجویی , افراطی گری و تقدیس تشکیلات است . در هر صورت این سازمان تروریستی را می توان مصداق واقعی خشت اول معمار دانست که کج نهاده شد چرا که از همان ابتدا با انطباق اصول مارکسیستی بر مفاهیم مذهبی به دنبال درانداختن طرحی نو و به وجود آوردن اندیشه ایی جدید بودند .

سالهای 44 تا 46 با جذب جوانان از قشرهای مختلف به ایجاد تشکیلات پرداختند . ادعای ارتباط با علما و مشی اسلامی عده ای از جوانان مومن و پرشور انقلابی را نیز وارد این گروه کرد . با اینکه تا سال 48 هیچ زنی حق ورود به سازمان را نداشت ولی با پی بردن به اهمیت زنان در حرکت های اجتماعی از آنها به عنوان ابزار استفاده کردند . با گذشت زمان مشی سازمان رفته رفته روشن می شد . تا اینکه در سال 52 مرکزیت سازمان تغییر ایدئولوژی به مارکسیست را پذیرفت و در سال 54 آن را رسما اعلام کرد و با تصفیه فیزیکی برخی اعضا به آن جامه ی عمل پوشانید .

این اتفاق ضربه ی سختی به مبارزین مسلمان و مردم آزادیخواه ایران در آن برهه ی حساس وارد آورد چرا که شاه با مارکسیست خواندن مخالفین سعی در این داشت تا مردم مسلمان را از اطراف آنان پراکنده کند و این تغییر و اعلام رسمی آن دقیقا در راستای همین خواسته ی رژیم بود . با اعلام مواضع سازمان بسیاری از نیروهای انقلابی از آن کناره گرفتند و در پی این وقایع سازمان رو به افول رفت . دستگیری و اعدام اعضا و مرکزیت سازمان نیز ضربه ایی مهلک بر پیکره ی تشکیلات وارد کرد.

احیای سازمان با عنصری خود فروخته

اما در این هنگام به شکل مرموزی یکی از جوانترین افراد عضو مرکزیت سازمان که در سال 50 دستگیر شده بود , در زندان به دنبال احیای دوباره ی سازمان بود . بیشتر افراد سازمان در زندان دور مسعود رجوی جمع شده بودند چرا که تنها عضو باقی مانده از مرکزیت سازمان بود . البته بعد ها در اسنادی که از ساواک جمع آوری شد معلوم شد این تنها عضو از مرکزیت سازمان بی دلیل زنده نمانده است . بر طبق اسناد ساواک ارتشبد نصیری , رییس ساواک , در نامه ای خطاب به دادرسی ارتش , مسعود رجوی را از همکاران ساواک معرفی کرده است : « در جریان تحقیقات  کمال همکاری را در معرفی اعضای سازمان مکشوفه به‎عمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده است . » البته این حقایق در مورد کسی که بعدتر حتی حاضر شد در صف دشمنان مردم کشورش بایستد و دوشادوش آنها با مردمان سرزمینش بجنگد و از هیچ راهی برای ضربه زدن به هموطنانش کوتاهی نکرد , عجیب به نظر نمی آید.

رجوی با پنهان داشتن اعتقاد خود توانست به جذب نیرو برای تشکیلات سازمان کمک زیادی کند . رجوی با مارکسیستها , مارکسیست بود و با مسلمانان , مسلمان . این نفاق بعد ها رجوی را به سرکردگی سازمانی رساند که مردم ایران از آن به عنوان منافقین یاد می کنند . بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی , سازمان همانند دیگر گروه ها از فرصت بدست آمده کمال استفاده را برد . رجوی که توانسته بود بار دیگر سازمان را سرپا کند , با ورود به جریان انقلاب و اظهار همسویی با مردم توانست از خلا نیروهای کارآزموده استفاده کرده و نیروهای خود را در مناصب و ارگان های انقلابی رسوخ دهد . حوادث انقلاب فرصت خوبی برای غارت انبارهای تسلیحات و انبارکردن آنها به منافقین داد .

گرچه سازمان به اصطلاح مجاهدین در ابتدا از امام خمینی (ره) به عنوان امام مجاهد اعظم , قائد پر افتخار و مجاهد آگاه نام می برد ولی از هر فرصتی برای مخالفت با فرمان های امام استفاده می کرد که از آن جمله می توان به مخالفت با تقویت ارتش از سوی امام و سردادن شعار انحلال ارتش همصدا با دیگر گروه های مارکسیستی اشاره کرد . بعد از گذشت چندی از پیروزی انقلاب , در حالی که سازمان نیروهای خود را در تشکیلات سازمان دهی کرده بود , مخالفت با اهداف انقلاب روز به روز بیشتر می شد.

انقلاب , خاری در چشم منافقین

با اینکه زمان زیادی از پیروزی انقلاب نمی گذشت ولی روز به روز به اختلافات سازمان با نهادها و شخصیت های انقلابی افزوده می شد . سازمان با شعار (ارتجاع) نیروهای انقلابی را تحت فشار گذاشته بود و  به ترور شخصیت آنها روی آورده بود تا جایی که در اقدامی بر خلاف اصول انقلاب رسما اعلام کرد که تضاد اصلی اش با امپریالیست آمریکا نیست بلکه با ارتجاع حاکم است . با انتخاب بنی صدر به عنوان رییس جمهور , سازمان برای تشدید تضاد درونی حاکمیت و مقابله با امام به همکاری نزدیک با وی پرداخت و بنی صدر نیز به تشکیلات سازمان روی آورد . 

حمایت بنی صدر و منافقین از یکدیگر , موج تهمت ها و شایعه پراکنی ها علیه انقلابیون و کارشکنی های متعدد دولت و جنگ گروه ها در عرصه ی سیاسی بر سر قدرت فضای ملتهبی را برای انقلاب نوپای مردم مسلمان ایران رقم زده بود . اختلافات دولت و مجلس روز به روز فضا را ملتهب تر می کرد . امام خمینی (ره) در 10 اردیبهشت 60 بر اساس سنت حکیمانه ی خود گروه های مسلح از جمله منافقین را نصیحت کردند تا به آغوش ملت بازگردند .

ولی باز هم به مشی آشوب طلبانه ی خود ادامه دادند تا در 18 خرداد 60 طی اعلامیه ایی حمایت صریح و یکپارچه ی خود از بنی صدر را اعلام کرد و ضمن آن حملات تندی علیه مسئولین انجام داد . لجاجت های رییس جمهور و عدم توانایی وی در کنترل اوضاع و تشدید آشوب ها و اختلافات تنها یک راه برای نمایندگان مردم باقی گذاشت . سرانجام در روز ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ مجلس شورای اسلامی بعد از دو روز بحث و بررسی، به عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر، رییس‌جمهوری وقت رای مثبت داد.

مهم‌ترین دلیل بر عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر از سوی نمایندگان مجلس «موضع‏گیری وی علیه نظام جمهوری اسلامی و اتحاد با نیروهای ضد انقلاب وابسته به شرق و غرب جهت نابودی نظام اسلامی و همچنین مخالفت مستمر وی با مجلس شورای اسلامی از بدو تأسیس و حتی پیش از افتتاح آن، دخالت صریح در قوه قضاییه و عدم درک صحیح از بدیهی‏‌ترین اصول قانون اساسی و نیز عدم اعتقاد به اصل تفکیک قوا» اعلام شد. این اقدام نمایندگان ملت باعث خشم منافقین و صدور اطلاعیه سیاسی – نظامی شماره 25 سازمان شد که در آن سخن جنگ تمام عیار با جمهوری اسلامی بود . با عزل بنی صدر منافقین نقاب از چهره برداشته و ماهیت اصلی خود را هویدا کردند .

از آشوب خیابانی تا جنگ علیه مردم

ورود به فاز نظامی برنامه ایی بود که پس از عزل بنی صدر در دستور کار منافقین قرار گرفته بود . اغتشاشات خیابانی , آتش زدن اتوبوس , بستن خیابان و ... . ولی هدف آنها بیش از التهاب بود . آنها سرنگونی حکومت اسلامی را در سر می پروراندند از این رو رو به ترور اشخاص تاثیر گزار در انقلاب اقدام کردند . ترور مقام معظم رهبری (مدظله) در 6تیر 60 , ترور شهید مظلوم بهشتی و 72 یار انقلاب در 7 تیر 60 , ترور شهیدان رجایی و باهنر در 8 شهریور 60 و ترور ائمه جمعه و جماعات نظیر آیات عظام شهید صدوقی , شهید دستغیب , شهید مدنی و شهید اشرفی اصغهانی از جمله این ترورها بود . ترورهای سازمان تنها منحصر در مسئولین نظام نبود بلکه آنها مردم را به جرم همراهی با انقلاب به گلوله می بستند و خود را مجاهدین خلق ! می نامیدند .

نیروهای رزمنده اعم از پاسدار, ارتشی , بسیجی , شهربانی , کارمندان دولت , معلمین , بازاریان , کسبه و ... از هر طیفی که با انقلاب همراهی کرده باشند به جرم این همراهی یا حتی رضایت باید به شهادت می رسیدند . منافقین با ایجاد خانه های تیمی و تیم های ترور در روزهای سخت جنگ تحمیلی داغ 12000 شهید را بر دل انقلاب و مردم انقلابی ایران گذاشتند . بعدها رجوی در دیدار سری با ژنرال حبّوش رییس دستگاه اطلاعاتی عراق تأکید کرد که: «... هرچند کاخ سفید و کاخ الیزه می‌دانستند. با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم و می‌دانستند چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی عملیات علیه رئیس‎جمهور و نخست‎وزیر ایران را انجام داد. آنها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند».

پس از آشکار شدن چهره ی منافقین , مردم و نیروهای انقلابی توانستند رفته رفته , شهر ها را از لوث وجود منافقین پاک کنند . با فرار رجوی به پاریس و به هم خوردن رابطه ی وی با بنی صدر , وی پس از مذاکراتی با طارق العزیز در 17 خرداد 65 وارد بغداد شد و بلافاصله تشکیلات را به عراق منتقل کرد . خوش خدمتی منافقین به رژیم بعث باعث شد تا صدام با حمایت های تسلیحاتی خود ارتش به اصطلاح آزادیبخش منافقین را مسلح کند .  دستاورد این ارتش مزدور در حمله به هم وطنان خود نه منافقین را راضی می کرد نه رژیم بعث را تا اینکه قطعنامه  598 در تاریخ 27 تیر 67 توسط ایران پذیرفته شد .

با قبول قطعنامه و به فاصله ی 3 روز ارتش عراق حملات وسیعی را به جنوب و جنوب غرب آغاز کرد . پیشروی های ارتش عراق در خاک ایران , محاسبات غلطی را برای منافقین ایجاد کرد . منافقین با این خیال که دیگر ایران توان جنگ ندارد و نیرویی برای این امر در اختیار آنها نیست و اینکه مردم ایران از جنگ خسته شده اند و حکومت را تنها گذاشته اند و خیالاتی از این دست اقدام به طراحی نقشه ایی در اوج حماقت و بی اطلاعی کرد . البته ناگفته نماند آنچه منافقین بیش از هر چیزی از آن بیم داشتند را می توان پیامد پایان جنگ و تاثیر آن بر سازمان و نیروهای آنان دانست .

و مکروا و مکر الله ...

31تیر روزی بود که مسعود رجوی در اشرف جلسه ی توجیهی عملیات را برگزار کرد . رجوی در جلسه ی توجیهی خبر از هماهنگی کامل و پشتیبانی توسط ارتش بعث میداد . هواپیماهای عراقی پایگاه های شکاری نوژه همدان , وحدتی دزفول , پادگان تیپ 2 سقز و پایگاه هوانیروز در کرمانشاه را برای جلوگیری از حمله ی هوایی علیه منافقین بمباران کرده بودند . شعار منافقین در آن جلسه امروز مهران فردا تهران ! بود . سخنان ان روز رجوی اوج حماقت منافقین کوردل را بیان می کند . «  دیگر وقت آن رسیده است که به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را کشیده‌ایم که در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود ... همانند شهاب باید به تهران برویم... البته یک سری می‌گفتند برویم اهواز را بگیریم و یک سری می‌گفتند برویم کرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فکر کردیم و دیدیم باید از طریق کرمانشاه برویم. زیرا اولاً تا حدودی وضع و شرایط مسیری که انتخاب کرده‌ایم نسبت به قبل مناسب‌تر و بهتر است، چون عراق تا قصر شیرین و سرپل‌ذهاب پیش رفته است و این بار نیاز به خط‌شکنی نداریم و به راحتی می‌توانیم تا کرمانشاه برویم. ثانیاً نزدیکترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران کرمانشاه است... اگر موقعیت سیاسی مثل قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از طرف ایران پیش نمی‌آمد شاید فقط در همان‌جا (کرمانشاه) عمل می‌کردیم ولی حالا ایران خیلی ضعیف شده است و ما یکراست می‌رویم و تهران را می‌گیریم... اگر الان اقدام نکنیم فرصت از دست خواهد رفت.

زیرا بعد از اینکه بین ایران و عراق صلح شود ما در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می‌شویم... ما در تحلیل جنگ گفتیم که رژیم در مُنتهای ضعف، حاضر به توقف جنگ می‌شود و دلیل قبول قطعنامه از طرف آنها هم همین است. ما نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم. باید حمله کنیم و کارش را یکسره کنیم... رژیم دیگر نیروی جنگی لازم را ندارد و نمی‌تواند نیروی جبهه را تأمین کند... ملّت دیگر از جنگ خسته شده‌‌اند و همه مخالف جنگ هستند و کسی به جبهه نمی‌آید... ما به ترتیب به قصرشیرین، سرپل ذهاب، اسلام‌آباد و بعد کرمانشاه می‌رویم. بعد از آن همدان، قزوین، تاکستان، کرج، و بالاخره تهران......»

سخنان مروین دایملی نماینده اوهایو در کنگره آمریکا یک ماه پیش از عملیات مرصاد در واشنگتن که گفته بود مطمئن باشد با کمی صبر و تلاش به زودی از مهران تا تهران رژه خواهید رفت , نشان می دهد هماهنگی این عملیات و این خیانت بزرگ بیش از هماهنگی عادی بین نیروهای رجوی و رژیم بعث عراق بوده است . در هر حال , ستون نظامی منافقین روز 3 مرداد 67 با حمایت ارتش عراق , در محور سرپل ذهاب حمله ی خود را آغاز کرده و با پیشرفت به سمت اسلام آباد غرب این شهر را به تصرف در آوردند و در آنجا دست به کشتار مردم و نیروهای انقلابی زدند . با عبور نیروهای منافقین از اسلام آباد غرب , این ستون در منطقه ی تنگه ی چهار زبر زمینگیر شد . زمینگیر شدن ماشی جنگی منافقین در چهار زبر نقشه های خیالی آنها را به باد داد و سرآغازی شد برای انتقامی سخت و پرداخت تاوان خیانت و نفاق .

عملیات مرصاد در 5 مرداد 67 و بارمز مبارک یا علی ابن ابی طالب (ع) در منطقه ی اسلام آباد و کرند آغاز شد و تا 7 مرداد به طول انجامید و با شکست مفتضحانه ی منافقین کوردل با پایان رسید . مراحل عملیات عبارت بود از دفع هجوم منافقین , محاصره ی آنان و انهدام کامل که با موفقیت کامل انجام شد . در این عملیات 4800 نفر از اعضای سازمان کشته یا زخمی شدند . ناگفته نماند سران جنایتکار این گروهک , مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو , پیش از رسیدن نیروهای رزمنده به اسلام آباد غرب توسز ارتش عراق از مهلکه جان سالم به در بردند تا خیانت را تمام کرده و به نیروهای خود نیز پشت کرده باشند .

این شکست ضربه ایی جبران ناپذیر بر سازمان و تشکیلات آن وارد کرد . رجوی که هدف انتقادات تند قرار گرفته بود برای رهایی از این انتقادات , انقلاب ایدئولوژیک دیگری به راه انداخت و آن را عبور از تنگه نامید . از آن پس پرستش رجوی به عنوان اصل محوری اعتقادات منافقین قلمداد می شود .

عاقبتی شوم در انتظار دشمنان ملت

هر چند هرازگاهی رجوی برای سرگرم کردن نیروهای درمانده اش انقلابی ایدئولوژیک به راه می اندازد و مدتی آنها را سرگرم می کند ولی باز هم این نمایش ها چیزی از سیاهی آینده ی آنان نمی کاهد . ابزار دست دیگران شدن , هم سفرگی با دشمنان ملت , آواره بودن و ... کمترین پیامد های خیانت و نفاق است . گرچه منافقین به هر دری زدند تا کمی بیشتر در عراق بمانند ولی حتی با سرکوب انتفاضه ی شعبانیه هم نتوانستند از سقوط صدام جلوگیری کنند .

 شاید سقوط دیکتاتور عراق به آنان فهمانده باشد که غرب منافع مشترک دارد تا دوست مشترک . از این رو همیشه کوشیده اند منفعتی برای اربابان خود داشته باشند . مطرح کردن بحث هسته ایی ایران , ترور مقامات , همکاری در جاسوسی از داخل کشور و ... گوشه ایی از تعریف منافع مشترک است . آنها دریافته اند که بدون این تعریف منافع آنها نیز وجود نخواهند داشت . این ویژگی همیشه همراه آنان است که برای بقا حتما باید متوسل به کشور یا گروهی باشند و مانند انگل و زالویی از آن تغذیه کنند و برای زنده ماندن در هر منجلابی دست و پا بزنند .

منابع

 
http://tarikhirani.ir/fa/events/3/EventsDetail/208
 
http://www.afkarnews.ir/vdce7p8zwjh8wpi.b9bj.html
 
http://www.afkarnews.ir/vdcayin6y49nuaz..5g4k1kxgd649q.html




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نظریه کلیدی رهبر انقلاب درباره مقاومت مسلحانه در فلسطین

نویسنده :
تاریخ:شنبه 4 مرداد 1393-09:28 ق.ظ

این پایه اول نظریه رهبر معظم انقلاب است که می‌فرماید باید بر اساس اصل پذیرفته شده و بدیهی هر شهروند یک رای، دولت در فلسطین تشکیل شود اما البته پرواضح است که نه غرب و نه رژیم صهیونیستی و حتی نه رژیم‌های عربی نظیر عربستان در شرایط عادی اجازه شکل‌گیری چنین دولتی و اعاده چنین حقی نمی‌دهند.
نظریه کلیدی رهبر انقلاب درباره مقاومت مسلحانه در فلسطین

سعدالله زارعی در یادداشتی نوشت: جنگ غزه ۶ روز پس از آغاز به نگرانی بزرگ غرب تبدیل شده است از این رو علیرغم همراهی روزهای اول هم اینک پایان دادن به این جنگ در رأس دستور کار سیاسی غرب قرار گرفته است. حضور همزمان دبیرکل سازمان ملل، وزیر خارجه فرانسه، وزیر خارجه آمریکا در قاهره و ترغیب قطر و ترکیه به یافتن راهی برای متقاعد کردن مقاومت به پایان دادن درگیری به خوبی نشان می‌دهد که غرب بشدت از روند اوضاع نگران است و احتمال جدی می‌دهد که این جنگ تاثیر اساسی روی نه تنها پرونده فلسطین بلکه سایر پرونده‌های منطقه بگذارد.

غرب به خوبی آگاه است که فلسطینی‌ها به خاطر تجربه دهه‌های اخیر هیچگونه اعتمادی به طرف‌های غربی و عربی ندارند و از این رو هرگونه فشار امنیتی که خارج از محاسبات و بررسی‌های دقیق باشد می‌تواند به یک انفجار بزرگ تبدیل شود و سرمایه‌گذاری غرب را برای همیشه از بین ببرد. اما آنچه در وهله اول غرب را نگران می‌کند سرایت مقاومت و روحیه تهاجمی ساکنان و سازمان‌های غزه به ساکنان و سازمانهای مناطق دیگر فلسطینی شامل کرانه باختری، قدس، جنین و سایر مناطق ۱۹۴۸ است. نشانه‌های این مسئله کاملا دیده می‌شود.

برخلاف آنچه تصور می‌شود شرایط زندگی در کرانه باختری نه تنها مناسب نیست بلکه در موارد زیادی از شرایط زندگی در باریکه غزه سخت‌تر و شکننده‌تر است چرا که در غزه اسرائیلی‌ها سیطره مداوم ندارند ولی در کرانه باختری این سیطره مداوم است از این رو سالهاست که رژیم صهیونیستی در منطقه غزه اسیر نگرفته ولی تقریبا در کرانه، فلسطینی‌ها دائما در معرض دستگیری و زندانی شدن هستند. علاوه بر این، تصاحب خانه‌ها و مزارع و اخراج از کار در کرانه باختری کماکان به اجرا گذاشته می‌شود در حالی که این وضعیت در غزه وجود ندارد. از این گذشته در غزه سازمانهای مقاومت و گردانهای نظامی از امنیت شهروندان دفاع می‌کنند ولی در کرانه باختری از آنجا که گردانهای نظامی سازمانهای مقاومت وجود ندارند، مردم در مقابل تهاجمات ارتش رژیم صهیونیستی بی‌دفاع هستند از این گذشته در کرانه باختری پلیس فلسطینی نخست تحت امر حکومت خودگردان، فعالان مخالف اسرائیل در کرانه را به نیابت از این رژیم دستگیر و زندانی می‌کند تا جایی که گفته می‌شود هم اینک دست‌کم ۵۰۰ عضو جنبش جهاد اسلامی و حدود ۲۰۰۰ عضو فعال جنبش حماس در زندان‌های حکومت خودگردان در شهرهای رام‌الله، نابلس و الخلیل به سر می‌برند. همه اینها در حالی است که - به گواهی نتایج انتخاباتی سال ۱۳۸۴ - دستکم سه چهارم از ساکنان کرانه و قدس شرقی از جریانهای مقاومت حمایت کرده و مخالف جریان سازش و سازمانهای تشکیل‌دهنده حکومت خودگردان می‌باشند.

اگر مردم در کرانه باختری به میدان بیایند که تا حدی به صحنه آمده‌اند، وضعیت برای غرب و رژیم وابسته به آن بشدت خطرناک می‌شود. درست است که ساکنان کرانه مسلح نیستند و آنان که مسلح هستند تحت امر آقای محمود عباس و در واقع بازوی نظامی انتظامی اسرائیل به حساب می‌آیند ولی با این حال حرکت مردم می‌تواند به یک انتفاضه جدید در کرانه، قدس، جنین و سرزمین‌های ۱۹۴۸ منجر شود. غرب و رژیم‌های وابسته به آن در مجاورت مرزهای فلسطین در شرایطی نیستند که بتوانند این انتفاضه را مهار کنند. انتفاضه در کرانه باختری این‌بار با یک جریان مقاومت مسلحانه در غزه پیوند می‌خورد و این تا حد زیادی ضعف انتفاضه اول (۱۹۸۷) و انتفاضه دوم (۲۰۰۰) را می‌پوشاند و به آن عمق و تاثیر بیشتری می‌دهد. ضمن آنکه در شرایط فعلی منطقه تبدیل هر نوع جنبش اجتماعی به یک جنبش شبه نظامی کاملا امکان‌پذیر است. تجهیز سازمانهای مقاومت در غزه نیز به خوبی می‌گوید که این امکان در کرانه باختری نیز وجود داشته و به یک اراده بستگی دارد. سخنان دو روز پیش رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع پرشور دانشجویان نیز این نکته را یادآور شد که هم امکان تجهیز نظامی در کرانه وجود دارد و هم اراده‌ای برای آن شکل گرفته است.

کرانه باختری از ابعاد مختلف دارای موقعیت‌های ممتازی نسبت به باریکه غزه است که به بعضی از موارد آن اشاره می‌شود:

۱- مساحت غزه ۶ درصد از مساحت کل فلسطین است و مساحت کرانه باختری و قدس‌شرقی ۱۶ درصد از فلسطین می‌باشد و از نظر جمعیتی نیز جمعیت غزه حدود ۱/۸ میلیون نفر و جمعیت کرانه حدود ۲/۴ میلیون نفر می‌باشد و از این رو اگر انتفاضه سوم شکل بگیرد این دو مجموعه جمعیتی به هم می‌پیوندند و کاری که از جمعیت کرانه برمی‌آید فراتر از توانایی غزه می‌باشد.

۲- برخلاف غزه که منطقه‌ای بسته است و اطراف آن را عمدتا رژیم صهیونیستی و کمی از مرزهای آن - ۳۸ کیلومتر - با مصر مرتبط است، منطقه کرانه به مناطق حساس وصل است و دارای موقعیت استراتژیک می‌باشد. از یک سو مهمترین مکانهای مقدس فلسطین در کرانه و قدس شرقی قرار دارند که از جمله باید به مسجدالاقصی، مسجد الخلیل و قبهًْ‌الصخره اشاره کرد. این مکان‌ها برای همه ادیان ابراهیمی شامل اسلام، مسیحیت و یهود محترم و حساس می‌باشند. از سوی دیگر کرانه باختری به دو منطقه امنیتی و سیاسی رژیم صهیونیستی مرتبط است. کرانه باختری در شمال منطقه امنیتی اسرائیل- تاسیسات اتمی دیمونا و در جنوب و شرق منطقه سیاسی رژیم صهیونیستی- یعنی حیفا و تل‌آویو قرار دارد و هرگونه تغییر هویتی در کرانه، دو منطقه امنیتی و سیاسی رژیم صهیونیستی را از هم خواهد گسست. برای یک لحظه تصور کنید که کرانه باختری نیز به موشک‌های مقاومت مجهز شده، آنگاه ادامه فعالیت منطقه امنیتی این رژیم و تاسیسات اتمی آن ناممکن می‌شود و از آنجا که قوه نظامی و امنیتی تنها ابزار بقای رژیم غاصب می‌باشد، پرواضح است که از کار افتادن تاسیسات جنوب کرانه و آنچه در استان بئرالسبع قرار دارد، امکان حیات سیاسی را در پایتخت نیز از رژیم صهیونیستی سلب می‌کند. از اینجا می‌توان فهمید که منطقه کرانه باختری از چه حساسیتی نزد رژیم تل‌آویو و حامیان غربی آن برخوردار است.

۳- یک موضوع مهم دیگر این است که کرانه باختری در عین اینکه به نسبت باریکه غزه از جمعیت بیشتری برخوردار است، در عین حال به سه جمعیت عمده فلسطینی نیز پیوند دارد؛ اولین جمعیت عمده، حدود ۴/۵ میلیون نفر فلسطینی ساکن در کشور اردن می‌باشد که از قضا بیش از ۶۰ درصد جمعیت کنونی این کشور را دربر می‌گیرند. ساکنان فلسطینی اردن عمدتا در مناطق غربی اردن و در مجاورت با مرزهای فلسطین حضور داشته و در واقع متصل به ۲/۴ میلیون جمعیت فلسطینی ساکن در کرانه و قدس شرقی می‌باشند.

دومین جمعیت، حدود ۱/۲ میلیون نفر فلسطینیان ساکن در جنین می‌باشد. فلسطینی‌های ساکن در جنین به دلیل برخوردار بودن از موقعیت ویژه کشاورزی جزو ثروتمندترین فلسطینی‌ها به حساب می‌آیند و از قضا به صورت منسجم در این منطقه که در شمال کرانه واقع شده، زندگی می‌کنند. سومین جمعیت، حدود ۱/۴ میلیون نفر فلسطینی‌هایی هستند که به صورت غیرمتمرکز در مناطق شمالی و مرکزی فلسطین زندگی می‌کنند و از بعضی از حقوق شهروندی نظیر عضویت در پارلمان رژیم صهیونیستی و استخدام در ادارات دولتی این رژیم برخوردار می‌باشند.

فلسطینی‌های ۱۹۴۸ که اصطلاحا به آنان «عرب‌های اسرائیلی» می‌گویند در انتفاضه اول و دوم فعال شدند و کوچه و پس‌کوچه‌های تل‌آویو، حیفا، عکار و ... را برای صهیونیست‌ها ناامن کرده و تعدادی از آنان را به قتل رساندند. با این وصف فلسطینی‌ها در منطقه کرانه در موقع بحران از حمایت حدود ۷/۱ میلیون نفر فلسطینی غیرساکن در کرانه که اتصال نسبی جغرافیایی به کرانه دارند نیز برخوردار می‌باشند و حال آنکه امکان عملی سرریز این مقدار از انرژی فلسطینی به جغرافیای باریکه غزه وجود ندارد. از یک منظر دیگر از آنجا که بنا به آمار اعلامی از سوی سازمان‌های مسئول در رژیم صهیونیستی، آمار شهروندان غاصب آنان حداکثر ۴/۵ میلیون نفر می‌باشد و حال آنکه کرانه می‌تواند با اتصال به جنین و مناطق ۱۹۴۸ دست‌کم ۵ میلیون نفر از شهروندان فلسطینی را نمایندگی کنند و این یعنی اینکه همین الان منهای غزه و منهای فلسطینی‌های آواره و ساکن در اردوگاه‌های کشورهای مجاور هم جمعیت فلسطینی بر جمعیت یهودی غلبه دارد.

این پایه اول نظریه رهبر معظم انقلاب است که می‌فرماید باید بر اساس اصل پذیرفته شده و بدیهی هر شهروند یک رای، دولت در فلسطین تشکیل شود اما البته پرواضح است که نه غرب و نه رژیم صهیونیستی و حتی نه رژیم‌های عربی نظیر عربستان در شرایط عادی اجازه شکل‌گیری چنین دولتی و اعاده چنین حقی نمی‌دهند. راه وادار کردن غرب به تن دادن به چنین حقی این است که در کرانه باختری هم گردان‌های مقاومت مسلحانه شکل بگیرد تا غرب ناچار باشد بین راه حل امنیتی و راه حل سیاسی به راه حل سیاسی تن دهد. آن روز چندان دور نیست.

در این میان جهان اسلام باید با اعمال فشار بر غرب و طرح پی در پی موضوع امکان اجرایی آزادی کامل فلسطین و مقدمه آن یعنی شکل‌گیری مقاومت مسلحانه در کل فلسطین را فراهم نماید. راهپیمایی‌هایی که در این روزها در سطح جهان به دفاع از مظلومان غزه شکل گرفت و سراسیمگی که این روزها در دستگاه سیاسی غرب روی داد نشان می‌دهد که هم امکان اعمال چنین فشاری بر غرب و رژیم صهیونیستی وجود دارد و هم غرب و دنباله آن در نهایت تسلیم این فشارها می‌شود.

روز گذشته، روز قدس، جمعیت انبوه را به خود دید و اگرچه در اکثر کشورهای اسلامی به دلیل وابستگی‌شان به غرب، از روز قدس استقبال رسمی نمی‌شود اما تظاهرات مردمی که با وجود مخالفت دولت‌ها برگزار شد، نشان می‌دهد که جریان جهانی آزادی قدس شکل لازم خود را پیدا کرده حالا باید توسعه پیدا کرده و از ابزارهای دیگر سیاسی و اقتصادی نیز برای به کرسی نشاندن اراده امت اسلام استفاده کند. روز قدس مبدا آزادی انرژی جهان اسلام است که اگر خوب هدایت شود می‌تواند مشکلات عمده جهان اسلام را حل نماید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آقای اوباما! اگر قلب داری، یک شب به بیمارستان غزه بیا

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 30 تیر 1393-11:14 ق.ظ

هر چقدر هم که درباره غزه بنویسیم و بخوانیم و بشنویم، نمی‌توانیم عمق فاجعه صهیونیست​ها را به تصویر بکشیم. باید در میان آتش باشیم تا سوزش درد بزرگ و فاجعه انسانی را لمس کنیم، همان طور که یک پزشک نروژی وقتی داوطلبانه برای کمک به مردم غزه به این منطقه سفر کرده، در نامه‌ای تکان‌دهنده به رییس‌ جمهور آمریکا می‌خواهد به این وضع پایان دهد.

متن نامه تاثرانگیز «مدز گیلبرت» را بخوانید:

دیشب افتضاح بود. «تهاجم زمینی» به غزه باعث شد تا انبوهی از فلسطینی ها از هر سنی با همه نوع مجروحیتی از راه برسند؛ نقص عضو، بدن های پاره پاره، خونریزی، رعشه و در آستانه مرگ. همه آنها هم غیرنظامی و بی گناه بودند.

قهرمانان در آمبولانس ها و تمام بیمارستان های غزه برای ۱۲ تا ۲۴ ساعت پشت سر هم فعالیت می کنند و صورت هایشان از خستگی و بار کاری ناجوانمردانه تیره شده است (آن هم بدون آن که در چهار ماه گذشته حقوقی دریافت کرده باشند).

آنها از بیمارها مراقبت می کنند، وضع آن ا را بررسی می کنند و سعی می کنند هرج و مرج غیرقابل درک پیکرها، اندازه ها، اعضا، راه رفتن یا نرفتن، نفس کشیدن یا نکشیدن، خونریزی کردن یا نکردن آدم ها را بفهمند.

آدم ها! همان آدم هایی که «اخلاق مدارترین ارتش جهان»[!] یک بار دیگر با آنها مثل حیوان رفتار کرده است.

بودنم در کنار «مقاومت» فلسطینی به من قدرت می دهد، هرچند که می خواهم فریاد بکشم، کودکی آغشته به خون را محکم به آغوش بکشم، بگریم و بوی پوست و موی او را استشمام کنم و هر دویمان یکدیگر را در آغوشی بی انتها محافظت کنیم، اما نه ما می توانیم این کار را کنیم، نه آنها.

صورت های خاکستری، آه، نه! باز هم محموله ای از بدن های پاره پاره و در حال خونریزی، نه، همین حالا هم دریایی از خون، کوهی از گوشت، بانداژهای آغشته به خون کف اورژانس را پوشانده است. آه، نظافتچی ها همه جا هستند، سریع زمین را از خون پاک می کنند و باندها، موها، لباس و هر چیزی که از کشته ها مانده را بیرون می ریزند... تا دوباره آماده شوند، تا همه چیز دوباره تکرار شود.

در ۲۴ ساعت گذشته، بیشتر از صد مورد به بیمارستان «شفا» آمده اند. اگر یک بیمارستان بزرگ و مجهز بود، اوضاع روبه راه بود، اما اینجا، تقریبا هیچ چیز نداریم: نه برق، نه آب، نه مواد یکبار مصرف، نه دارو، نه تخت، نه ابزار، نه نشانگرهای درمانی.

این جملات را در حالی برای شما می نویسم که روی تختی دراز کشیده و سیل اشک هایم جاری است؛ اشک هایی گرم، اما بی فایده درد و رنج و خشم و وحشت. همین حالا، سمفونی نفرت انگیز ارکستر ماشین جنگی اسرائیل دوباره شروع شد.

همین الان: صدای شلیک مداوم توپ قایق های نیروی دریایی در نزدیکی های ساحل، غرش اف ـ۱۶ها، پهپادهای تهوع آور و آپاچی های گوش خراش. بیشتر آنها ساخت آمریکا و خریداری شده با پول آمریکا هستند.

آقای اوباما؛ قلب داری؟ شما را دعوت می کنم، یک شب، فقط یک شب با ما در [بیمارستان] شفا باشی. شاید با لباس مبدل یک نظافتچی. من مطمئنم که این، ۱۰۰ درصد، تاریخ را تغییر می دهد.

امکان ندارد که کسی قلب و قدرت داشته باشد، یک شب در شفا بماند و پس از آن برای پایان دادن به سلاخی مردم فلسطین مصمم نشود.

نهرهای خون در شب های آینده هم جاری خواهند بود. می توانم حس کنم که آنها ابزارهای خود را برای کشتن آماده کرده اند.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اهمیت شب قدر

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 29 تیر 1393-04:16 ب.ظ

آیت‌الله العظمی جوادی‌آملی در گفتاری با موضوع اهمیت شب قدر گفت: در شب قدر اگر بار خودبینی را بر زمین بگذاریم، پرواز آسان است.

متن کامل سخنان مرجع تقلید بزرگ شیعیان، به شرح زیر است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

در شب قدر، سخن از «لَیلَة القَدرِ خِیر مِنْ ألفِ شَهر است» که انسان یک شبه ره هشتاد ساله می‌رود، این راه دشوار نیست. اگر دشوار بود ما را امر نمی‌کردند، دعوت نمی‌کردند. دشواری مال کسی است که کوله بار خود را بر دوش دارد. اگر بار خودبینی را به زمین بگذارد، سبک می‌شود. وقتی سبک شد، پروازش آسان است! این پرکشیدن با سنگین بال و سنگین بار بودن ممکن نیست.

اگر قرآن به سر می‌گذاریم، هدف تنها این نباشد که خدا گناهان ما را بیامرزد، ما را به جهنم نبرد، ما را به بهشت ببرد. اینها ریخت و پاش سفره شب قدر است. وقتی یک دوستی سفره‌ای پهن می‌کند، مائده الهی و مَأدبة الهی می‌چیند، مهمان‌های خود را به بهترین وجه پذیرایی می‌کند. وقتی مهمان‌ها برخاستند، سفره برچیده می‌شود، آن ریزه‌های سفره را می‌ریزند؛ مرغ‌ها آن ریزه‌های سفره را می‌چینند.

ریزه سفره شب قدر این است که کسی نسوزد، به جهنم نرود. اینها شب قدر نیست. شب قدر آن است که انسان طیّار گونه دست هزارها نفر را بگیرد و به بهشت ببرد. در دنیا رفتار او، گفتار او، سیرت او، سریرت او، سنّت او آموزنده باشد. هزارها نفر را زنده کند و در آخرت هم هزارها نفر را به همراه خود به بهشت ببرد. اگر ما بتوانیم در کنار سفره الهی و دولت قرآن بنشینیم، چرا در ته صفوف و صَفُّ النِعال قرار بگیریم به دنبال آن ریزه‌های سفره تکان‌ها باشیم که از سفره تکانده شده چیزی به ما برسد؟!

به ما گفتند: هر کسی به اندازه قدر خود شب قدر را درک می‌کند و قدر هر کسی هم به اندازه قدر همت اوست. اگر ما به اندازه همت مان دولت قرآن را و دولت قدر را می‌توانیم ادراک کنیم، چرا همت نطلبیم ما قبل از اینکه از خدا مظروف بخواهیم، ظرف و ظرفیت هم طلب بکنیم. هرگز نمی‌توان گفت: چون ما ظرفیت‌مان اینقدر بود، خدا به ما اینقدر داد. این سخن نیمی از ثواب است، نه هر ثوابی و همه ثواب.

سخن صائب، ثواب، منزه از خطا، مبرّای از اشتباه آن است که هم ظرف بخواهیم، هم مظروف، یعنی خدا دو فیض دارد: با یک فیض ظرفیت می‌دهد با فیض دیگر این ظرف را پُرِ از مظروف می‌کند و به تعبیر اهل معرفت اگر هر فیضی به اندازه ظرفیت باشد که ما اِبداع نخواهیم داشت. ما هم از خدا قابلیت طلب بکنیم، هم مقبول را بخواهیم. هم ظرف طلب بکنیم، هم مظروف طلب بکنیم. این همت اگر در ما زنده شد؛ هرگز نمی‌گوییم لیاقت ما همین مقدار بود. از ما خواستن و از ذات أقدس إله اِجابت کردن!

بنابراین دولت قرآن دولتی است که لِیلة القَدرِ خِیر مِنْ ألفِ شَهر است. ریزه‌های این سفره، ریخت و پاش این مائده همان است که کسی نسوزد، حوائج‌اش برطرف بشود، بیماران شِفا پیدا کنند، دُیون تَادیه بشود، مشکلات معیشت و تورّم و مسکن و ازدواج حلّ بشود شب قدر یعنی شبی که خِیر مِنْ ألفِ شَهر. اگر وَ مَا أدراکَ مَا لِیلَهُ القَدر، اگر فهمیدن او مشکل است، پیدا کردن‌اش هم مشکل‌تر. منتها اگر کسی با مفهوم اُنس گرفت، درک این معانی برای او مشکل است. اگر کوله بار خودبینی و خودخواهی و دنیا طلبی بر دوش او بسته است، طی این راه برای او مشکل است. اینها را که بگذارد کنار، هم فهمیدنش آسان است، هم پرکشیدنش.»



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خطبه امام حسن(ع) بعد از شهادت پدر

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 29 تیر 1393-09:30 ق.ظ


خداوند مودت اهل بیت علیهم السلام را بر هر مسلمانى واجب كرده است .


امام حسن(ع) بعد از شهادت پدر طی خطبه ای می فرماید: من از اهل بیتى هستم كه خداوند مودت آنها را بر هر مسلمانى واجب كرده است و خداوند تبارك و تعالى به پیامبرش چنین خطاب فرموده است: بگو من از شما هیچ مزدى را نمى ‏خواهم مگر مودت به ذوى القُربی.

هویت و كیان مكتب تشیع تسلیم و انقیاد مطلق از امام معصوم علیه السلام است؛ به نحوى كه انسان هیچ وجودى و اثرى را در قبال وجود و آثار او مد نظر قرار ندهد و ولایت و اراده او را در جمیع شوائب وجود و حیات بر سلیقه و اختیار خود ترجیح دهد و از هر فرصتى جهت تحكیم پیوند و علقه بین خود و امام خود بهره ببرد چرا که آنان اسوه حسنه می‌باشند و یگانه راه رسیدن به سر منزل هدایت. مرحوم علامه حسینی طهرانی(ره) در مجلد چهارم کتاب معاد شناسی درباره خصوصیات امیرالمومنین می نویسند: أمیرالمؤمنین علیه السلام در شب ضربت خوردن، رؤیا و خواب مُوحش و مُدهش خود را براى امام حسن علیه السلام نقل كردند و فرمودند: من دیدم مثل اینكه جبرائیل علیه السّلام از آسمان نزول كرد و بر روى كوه أبوقبیس قرار گرفت و از آن كوه دو پاره سنگ‏ برداشت و آنها را در كعبه آورد و بر بام كعبه رها كرد و آن دو سنگ را چنان به هم كوفت كه مانند خاكستر نرم شد و آن گردها را به باد داد و هیچ خانه‏ اى در مكه و در مدینه نماند مگر آنكه در آن از آن گرد و خاكستر داخل شد. حضرت مجتبى(علیه السلام) عرض كرد: اى پدر جان! تعبیر این رؤیا چیست؟ حضرت فرمود: اى نور دیده من! اگر این رؤیا صادق باشد تعبیرش آن است كه لا محاله پدرت كشته خواهد شد، و هیچ خانه‏ اى در مكّه و مدینه نمى ‏ماند مگر آنكه از مصیبت شهادت من، در آن غم و اندوهى وارد می شود.(۱)

موعظه أمیرالمؤمنین علیه السلام پس از ضربت خوردن‏

امام(ع) در ضمن موعظه خود پس از ضربت خوردن می فرماید: «و أَنا بِالامسِ صاحبكُم و أَنا الیَومَ عبرَةٌ لَكُم و غَدًا مُفارقُكُم؛ غَفَرَ اللَهُ لِى و لَكُم؛ و من دیروز مصاحب و همنشین با شما بودم و امروز عبرت براى شما هستم و فردا از میان شما مفارقت می‌كنم؛ خداوند مرا و شما را بیامرزد.»

«إنْ تَثبُتِ الوَطأَةُ فى هذهِ المزَلّةِ فذاكَ، و إن تَدحَضِ القَدمُ فإنَّما كُنَّا فى أَفیاءِ أَغصانٍ و مَهَبِّ ریاحٍ و تحتَ ظِلِّ غمامٍ اضمحَلَّ فى الجوِّ مُتَلفِّقُهَا و عفا فى الارضِ مَخطُّهَا؛ اگر در این لغزشگاه، قدم استوار بماند (و از این جراحت بهبود یابم) پس امر همان است، و اگر قدم بلغزد (و از این دنیا بروم) پس جز این نیست كه در سایه‏هاى شاخه‏هاى درختان سر سبز و محلّ وزش نسیم‏هاى جانفزا و در زیر سایه ابرهائى نشسته‏ایم كه در جوّ آسمان آن ابرهاى به هم چسبیده از بین رفته و اثرى از آن نمانده است، و محلّ عبور و مخطّ آن بادها در روى زمین نمانده و مندرس شده است.»

«و إنّما كنتُ جارًا جاورَكُم بدنى أَیَّامًا و ستعقبونَ مِنّى جُثَّةً خلاءً، ساكنَةً بعدَ حَراكٍ، و صامتةً بعدَ نُطقٍ. لِیعِظكُم هدُوِّى و خُفُوتُ أَطرافِى و سُكونُ أَطرافِى؛ و به درستی كه من فقط همسایه ‏اى بودم كه بدن من چند روزى با شما همسایه شد و از این پس از من چیزى جز بدنى بدون روح و جسمى ساكن بعد از حركت و جثّه‏ اى ساكت پس از سخن گفتن نخواهید یافت. باید این فروكش كردن من شما را پند دهد و موعظه كند و این به هم افتادن و سكون چشم‏هاى من و بدون حركت درآمدن دست و پا و جوارح من براى شما عبرتى عظیم و اندرزى بزرگ باشد.» «فإنّهُ أَوعظُ للمُعتبرینَ مِن المنطقِ البلیغِ، و القول المسموع؛ و بنابراین این حالت من براى عبرت گیرندگان از هر سخن بلیغ و رسائى و از هر گفتار شنوائى مؤثرتر و اندرز دهنده تر است.»(۲)

خطبه امام حسن(علیه السلام) بعد از شهادت پدر

فرزندان آن حضرت پس از آنكه جسد مطهرش را در نجف اشرف دفن كردند، گرد آلود با چهره‏ هاى پریشان به كوفه بازگشتند و حضرت امام حسن(علیه السلام) به مسجد كوفه آمد و برفراز منبر رفت و در حالی كه جمعیت در مسجد موج می زد خطبه مفصلى ایراد فرمود. در ابتداى خطبه گریه گلویش را گرفت.(۳) و سپس بعد از درنگ و حمد بر خداوند فرمود: اى مردم! بدانید كه دیشب پدر من از دنیا رفت؛ همان شبى كه وصى حضرت عیسى، یوشع بن نون از دنیا رفت. پدر من از دنیا رفت نه درهمى باقى گذاشت و نه دینارى؛ لَا صَفْرَآءَ وَ لَا بَیْضَآءَ (نه زردى و نه سپیدى) جز هفتصد درهم كه می خواست براى اهل خود خادمى بخرد.(۴)

حاكم در «مستدرَك» چنین آورده است كه: خَطَبَ الحسنُ بنُ على النَّاسَ حینَ قُتِلَ على، فَحَمِدَ اللَهَ و أَثنَى علیهِ، ثُمَّ قال: لَقد قُبِضَ فى هذهِ اللیلَةِ رَجُلٌ لا یَسبِقهُ الاوَلونَ بِعَملٍ، و لا یدرِكُهُ الاخِرُونَ. و قد كانَ رسولُ اللَهِ صلَّى اللَهُ علیهِ و آلهِ و سَلَّمَ یُعطیهِ رَایَتَهُ، فَیُقاتلُ و جِبریلُ عَن یَمینهِ و میكائیلُ عن یسارِهِ، فما یَرجعُ حتّى یَفتحُ اللَهُ علَیهِ. و ما تَرَكَ علَى أَهلِ الارضِ صفراء و لا بیضاءَ إلَّا سبعَ مِئةِ درهمٍ فَضلَت مِن عطایاهُ أَرادَ أَن یبتاعَ بِها خادمًا لاهلهِ. ثُمّ قالَ: أَیُّهَا النَّاسُ! مَنْ عَرفَنِى فَقد عَرفَنِى؛ و مَن لَم یَعرِفنى فأَنا الحَسنُ بنُ على، و أَنَا ابنُ النّبِى، و أَنا ابْنُ الوصىّ، و أَنا ابنُ البَشیرِ، و أَنا ابنُ النّذیرِ، و أَنا ابنُ الدّاعى إلَى اللَهِ بِإذنِهِ، و أَنا ابنُ السّراجِ المُنِیرِ، و أَنا مِن أَهلِ البیتِ الَّذِى كانَ جبریلُ یَنزِلُ إلینَا و یَصعَدُ مِن عندنا، و أَنا مِن أَهل البیتِ الَّذِى أَذهَبَ اللَهُ عنهُمُ الرِّجسَ و طهَّرهُم تَطهیرًا، و أَنا مِن أَهلِ البیتِ الَّذِى افترَضَ اللَهُ مَوَدّتَهُم على كُلّ مُسلمٍ فقال تَباركَ و تعالَى لنَبیّهِ صلَّى اللَهُ علَیهِ و آلهِ و سلَّمَ: قُل لا أَسئلكُم علَیهِ أَجرًا إِلَّا المَودّةَ فى القُربَى‏ و من یَقتَرِفْ حَسنَةً نَزِد له و فیها حُسنًا؛ فاقتِرافُ الحَسنَةِ مَوَدّتُنا أَهلَ البیت. (۵)

«بعد از شهادت أمیرالمؤمنین(علیه السلام)، امام حسن مجتبى(علیه السلام) خطبه‏ اى ایراد فرمودند و پس از حمد و ثناى حضرت بارى تعالى شأنه چنین به سخن پرداختند: به تحقیق كه در این شب گذشته، روح مردى به سراى جاودانى شتافت كه هیچ یك از پیشینیان به كردار و عمل او نرسیده‏ اند و در میدان مسابقه تقوى و عمل صالح از برابرى و پیشى گیرى بر او عاجز و فرو مانده‏ اند و نیز هیچ یك از پسینیان در این مضمار سبق به او نخواهند رسید. مردى بود كه رسول الله(صلّى الله علیه و آله و سلّم) رایت جنگ را به او می‌داد و در میدان كارزار با دشمنان خدا مى ‏جنگید در حالی كه جبرائیل از طرف راستش و میكائیل از جانب چپش او را مدد مى ‏نمودند و هیچ گاه پشت به جنگ نمى‏ نمود و از نبرد باز نمى ‏گشت مگر وقتی كه خداوند به دست او فتح می كرد و براى مردم روى زمین به عنوان ارثیه چیزى نگذاشت نه سفیدى و نه زردى مگر هفتصد درهم كه از عطایا و بخشش‏هاى او زیاد آمده بود و می خواست با آن براى اهل خود خادمى بخرد.

سپس فرمود: اى مردم! هر كه مرا مى ‏شناسد كه مى ‏شناسد و كسى كه مرا نمى‏ شناسد پس من حسن بن على هستم و من فرزند پیغمبر خدایم و من فرزند وصى رسول الله‏ ام و من فرزند بشارت دهنده به بهشت هستم و من فرزند ترساننده از عذاب خدا هستم و من فرزند دعوت كننده مردم به سوى خدا به اذن او هستم و من فرزند چراغ تابناك و مشعل فروزان هدایتم و من از اهل بیتى هستم كه جبرائیل در خانه ما هبوط می كند و از منزل ما از نزد ما صعود مى‏ نماید و من از اهل بیتى هستم كه خداوند اراده كرده است هر گونه رجس و پلیدى را از آنان بردارد و آنها را به مقام طهارت مطلقه برساند و من از اهل بیتى هستم كه خداوند مودت آنها را بر هر مسلمانى واجب كرده است و خداوند تبارك و تعالى به پیامبرش چنین خطاب فرموده است: بگو من از شما هیچ مزدى را نمى ‏خواهم مگر مودت به ذوى القُرباى من و كسی كه مرتكب حسنه ‏اى گردد، ما نیكویى را درباره او زیاد می گردانیم؛ ارتكاب حسنه مودت ما اهل بیت(ع) است.»

كشتن ابن ملجم توسط حضرت مجتبى(ع)

بعد از خطبه، حضرت مجتبى علیه السلام یكسره به سراغ ابن ملجم آمدند؛ چون حضرت ام كلثوم آن حضرت را سوگند داده بود كه بعد از شهادت پدرم، به آن خدایى كه عالم را خلق كرده است راضى نیستم یك ساعت در قتل ابن ملجم درنگ كنى. امام فرمود: اى ابن ملجم كه ترا وادار كرد كه دست به چنین كارى زدى؟ گفت: عهدى كه با خدا كرده بودم! حالا اگر مرا اجازه دهى به شام می روم و معاویه را هم مى ‏كشم و به نزد تو بر می گردم، اگر خواهى مرا قصاص كن و اگر خواهى عفو نما! حضرت فرمود: سوگند به خدا كه هیچ مهلت ندارى تا به دوزخ واصل شوى! در این حال فقط با یك شمشیر او را كشتند، و سپس مردم جثه ‏اش را برداشته و در مغاك انداختند. روایاتى كه در عذاب برزخى ابن ملجم وارد شده، از عذابهاى برزخى بسیار شدید است و علمای اسلام در كتب مفصله خود نوشته‏ اند.

پی نوشتها:

بحار الانوار
نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷
مقاتل الطّالبیّین» ص ۵۲
تلخیص از روایت وارده در أمالى صدوق
مستدرك حاكم، باب فضآئل حسن بن على علیهما السّلام، ج ۳، ص ۱۷۲



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :142
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo